تبلیغات
قــرآن
پنجشنبه 23 دی 1389

ذكر بسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

   نوشته شده توسط: حسین عمارلو    

* نوشتن حسنه

پیامبر صلى‏الله‏علیه ‏و ‏آله: إذا قالَ الْعَبدُ عِندَ مَنامِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ یَقولُ اللّه‏ُ: مَلائِکَتى! اُکتُبُوا بِالْحَسَناتِ نَفسَهُ إلَى الصَّباحِ؛

هرگاه بنده‏اى هنگام خوابش، بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم بگوید، خداوند به فرشتگان مى‏گوید: به تعداد نفس‏هایش تا صبح برایش حسنه بنویسید. (جامع الأخبار، ص 42)

 

* پاکی از گناه

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: اَلْعَبد... إِنْ قالَ فى أوَّلِّ وُضوئِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ طَهُرَت أعضاؤُهُ کُلُّها مِنَ الذُّنوبِ؛

اگر بنده‏اى... در ابتداى وضویش، بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم بگوید همه اعضایش از گناهان پاک مى‏شود. (تفسیر الامام العسکرى علیه‏السلام، ص 521)

 

* سپر از زبانیه

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: مَن أرادَ أَنْ یُنجِیَهُ اللّه‏ُ مِنَ الزَّبانیَةِ التِّسعَةِ عَشَرَ فَلْیَقرَأْ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ فَإنَّها تِسعَةَ عَشَرَ حَرفا لِیَجعَلَ اللّهُ کُلَّ حَرفٍ مِنها جُنَّةً مِن واحدٍ مِنهُم؛

هرکس مى‏خواهد خداوند او را از زبانیه (فرشتگان عذاب) نوزده‏گانه برهاند، بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم را قرائت کند زیرا آن نوزده حرف است. تا خداوند هر حرف آن را سپرى در مقابل یکى از آن فرشتگان قرار دهد. (بحارالأنوار، ج 89 ، ص 258)

 

* اعظم آیات قرآن

امام کاظم علیه‏السلام: سُئِلَ الکاظِمُ علیه‏السلام: و أىُّ آیَةٍ أَعظَمُ فى کِتابِ اللّه‏ِ؟ فَقالَ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ؛

از امام کاظم علیه‏السلام پرسیدند: کدامیک از آیات کتاب خدا برتر و بزرگ‏تر است؟ فرمودند: بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم. (بحارالأنوار، ج 89 ، ص 238)

* جایگاه بسم الله

امام رضا علیه‏السلام: إنَّ بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أقرَبُ إلَى اسْمِ اللّه‏ِ الأْعظَمِ مِن سَوادِ الْعَینِ إلى بَیاضِها؛

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، به اسم اعظم نزدیک‏تر است از سیاهى چشم به سفیدى‏اش. (عیون أخبار الرضا، ج 1)

* کلید درهای طاعت

امام صادق علیه‏السلام: اِغْلِقُوا أَبوابَ الْمَعصیَةِ بِالإْسْتِعاذَةِ وَ افْتَحُوا أبوابَ الطّاعَةِ بِالتَّسمیَةِ؛

درهاى گناهان را با استعاذه (پناه بردن به خدا) ببندید و درهاى طاعت را با بسم اللّه‏ گفتن بگشایید. (الدعوات، ص 52)

 

* شراکت شیطان

امام صادق علیه‏السلام: إذا تَوَضَّأَ أحَدُکُم و لَم یُسَمَّ کانَ لِلشَّیطانِ فى وُضوئِهِ شِرکٌ و إن أکَلَ أو شَرِبَ أو لَبِسَ و کُلُّ شَى‏ءٍ صَنَعَهُ یَنبَغى أن یُسَمِّى عَلَیهِ فَإن لَم یَفعَل کانَ لِلشَّیطانِ فیهِ شِرکٌ؛

هرگاه یکى از شما وضو بگیرد و بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم نگوید، شیطان در آن شریک است و اگر غذا بخورد و آب بنوشد یا لباس بپوشد و هر کارى که باید نام خدا را بر آن جارى سازد، انجام دهد و چنین نکند، شیطان در آن شریک است. (محاسن، ج 2، ص 433)


چندی پیش یک گروه تحقیقاتی نسبت به گسترش شیطان‌پرستی در جامعه هشدار و خبر داده بود که اکنون بیش از 70 فرقه شیطان ‌پرستی در کشور فعال هستند.

خواهد پرداخت. شیطان پرستی دارای یک جهان بینی بوده و شیطان پرستان برای اثبات حقانیت خود شواهد زیادی دارند و در مواردی می توانند افراد 6 تا 60 سال را با خود همراه شیطان پرستی اکنون در حال انتقال نمادها به جامعه است و بزودی به انتقال ایدئولوژی نیز کنند

شیطان پرستان اکنون در دانشگاه ها و بین دانشجویان رخنه کرده و به اجرای برنامه ها از جمله کنسرت در دانشگاه می پردازند. شیطان پرستان، شیطان را به عنوان قدرت غالب در جهان می دانند و اگر کسی می خواهد در جهان خوب زندگی کند باید با شیطان باشد به طوریکه معتقدند راه خدا از طریق ارتباط با شیطان می گذرد! اما نکته جالب توجه در این میان اینست که آنها از طریق تهیه فیلم و موسیقی، شیطان پرستی را ترویج می دهند و اکنون این موسیقی در میان تعدادی از جوانان دست به دست می شود. مظاهری سیف، نویسنده و جامعه شناس در این باره می گوید: ستاره پنج پر، دو مثلث معکوس روی هم (ستاره داود)، صلیب معکوس ( ضد مسیحیت) و نشانه آمون خدای مصریان را ازجمله نمادهای پیروان شیطان پرستی است. وی همچنین تاکید می کند: باید برای مقابله با این فرقه ها، موج فرهنگی در کشور ایجاد شود تا ماهیت این فرقه های انحرافی هر چه بیشتر به جامعه شناسایی شود. در همین حال یک مقام ارشد نیروی انتظامی می گوید: یکی از شرایط عضویت و پذیرش از سوی گروه های نوظهور شیطان پرستی، مصرف مواد تخدیری بسیار قوی از جمله کوکائین، حشیش و قرص های اکس است. وی تصریح می کند: دلیل استفاده این گروه ها از این مواد ورود به حالت خلسه برای انجام مراسم های ویژه آنان است. این مقام انتظامی کشور خاطر نشان می کند: شیطان پرستی پدیده جدیدی در ایران نیست، چنانکه پیش از این نیز در برخی شهرستان های کشور از جمله در یکی از شهرستان های استان کرمانشاه، فرقه های شیطان پرستی رسما اعلام موجودیت و فعالیت کرده بودند. این مقام نیروی انتظامی اظهار می دارد: بیش از 90 درصد دستگیر شدگان در پارتی یک گروه شیطان پرستی در کرج که در قالب اجرای کنسرت برگزار شد، از نقاط مرفه نشین تهران بودند و البته پس از دستگیری شمار بسیاری از این شرکت کنندگان، مشخص شد که اکثریت قریب به اتفاق آنان، هیچ اطلاعی از ماهیت فعالیت شیطان پرستی و عوامل برگزار کننده این پارتی نداشتند و صرفآ به قصد شرکت در پارتی و مهمانی شبانه دور هم آمده بودند.

یک آسیب شناس اجتماعی در مورد راههای جلوگیری از فعالیت گروههای شیطان پرستی گفت: آگاهی رسانی به نسل جوان و آموزش آنها درباره سرانجام شوم این حرکت ضد فرهنگی از طریق رسانه ها می تواند از گسترش حرکت آنها جلوگیری کرده و در صورت تداوم آنها را ریشه کن کند. این متخصص علوم رفتاری و آسیب شناس اجتماعی با بیان این مطلب گفت: با توجه به گسترش روزافزون فعالیتهای گروههای شیطان پرست در منطقه کشورهای اسلامی به ویژه ایران خطر این گروهها از نظر فرهنگی و اخلاقی به مرحله بحران رسیده است. مجید ابهری در ادامه افزود: از نظر تاریخی گروههای شیطان پرست دارای سابقه ای طولانی در منطقه هستند و سابقه آن در کشورمان بویژه در مناطق شمال غرب ایران به حدود 400سال پیش باز می گردد. چندی پیش یک گروه تحقیقاتی نسبت به گسترش شیطان‌پرستی در جامعه هشدار و خبر داده بود که اکنون بیش از 70 فرقه شیطان‌پرستی در کشور فعال هستند. بر اساس نتایج این تحقیق موقعیت جغرافیایی فعالیت این جریان مخرب و ویرانگر اخلاقی برخی ازشهرهای نقاط مرکزی و جنوب غربی ایران است و خشونت، خونخواری و آدم زدایی از ویژگیهای آن به شمار می رود به گونه ای که برخی از جوانان هوادار این جریانها با آسیب رساندن به خود و دیگران درصدد ارتقای جایگاه خویش در گروه هستند. تعداد شیطان پرستان شاید به یکهزار نفر نیز نرسد اما گروهی از روی کنجکاوی و یا به خاطر مسائل ضد اخلاقی و بی بند و باری جنسی به سوی آنها کشیده می شوند. این آسیب شناس اجتماعی تاکید کرد: شیطان پرستان استفاده از مواد مخدر روانگردان و آزادی بی بند و باری جنسی را جزو مراسم هفتگی خود قرار داده و با توجه به اینکه شیطان را مظهر مقاومت در برابر آدم قلمداد می کنند مخالف هر صفت انسانی بوده و اخلاق و امور اخلاقی را بر خلاف باورهای خود می دانند. ابهری در مورد راههای جلوگیری از فعالیت گروههای شیطان پرستی افزود: آگاهی رسانی به نسل جوان و آموزش آنها درباره سرانجام شوم این حرکت ضد فرهنگی از طریق رسانه ها بویژه تلویزیون و مقابله قانونی با مبلغان و سرگروههای این تفکر شیطانی در کوتاه مدت می تواند از گسترش حرکت آنها جلوگیری کرده و در صورت تداوم آنها را ریشه کن کنند


شنبه 11 دی 1389

عقاید و نشانه های شیطان پرستان

   نوشته شده توسط: حسین عمارلو    

شیطان پرستی

نیروی انتظامی در مرحله دوم طرح امنیت اخلاقی با مدل موها و لباس‌های گروه‌های شیطان‌پرست برخورد می‌کند. اصلا انگار هر جا اسم شیطان می‌آید، «هراس» و «ابهام» را با خودش یدک می‌کشد. این بار هم دقیقا همین‌طور است؛ گویا شیطان و دار و دسته‌اش مرزهای کشور ما را پشت سر گذاشته‌اند و به خیابان‌های شهرهای ما هم راه پیدا کرده‌اند.این دقیقا آن چیزی است که زنگ‌های خطر را به صدا درآورده؛ یعنی روی هراس‌انگیز و مخوف ابلیس. نیروی انتظامی اعلام کرده که در مرحله دوم طرح امنیت اخلاقی جامعه، با گروه‌های شیطان‌پرست و مدل موها و لباس‌هایی که نماد این گروه‌های انحرافی باشد، برخورد می‌کند.

از آن طرف خبر از دستگیری گروهی از جوان‌‌ها در یک پارتی به گوش رسید که بنا بر گفته مسئولان، گروه‌های موسیقی شیطان‌پرست در آن حضور داشتند. اخیرا نیز  بخش خبری22 شبکه3، گزارشی را از فعالیت‌های گروه‌های شیطان‌پرست در انگلیس پخش کرد.

در بخش های قبل بطو رمفصل در مورد ریشه های شیطان پرستی متذکر شدیم اینکه  شیطان‌پرستی چیست؟ گروه‌های شیطان‌پرست کدامند؟ از کجا و چگونه به وجود آمده‌اند؟ چه می‌گویند؟ علائم و نمادهایشان چه شکلی است؟سردمدارانشان چه کسانی هستند؟ چگونه می‌شود حساب شیطان‌پرستان را از گروه‌های مشابه جدا کرد؟ و... چون انگار حتی آنهایی که لباس‌های شیطان‌پرستان را در جامعه ما می‌پوشند، چندان اطلاعی از فلسفه‌های عجیب و غریب و جنایات و کارهای‌این گروه‌ها ندارند. 

 حتما شما هم وقتی پای فیلم‌های هالیوودی‌ای نشسته‌اید که شیطان یک پای آن است، از هیبت این اهریمن اندامتان به‌لرزه افتاده است. در آنجا شیطان یک نیروی افسونگر ماورایی است که اجازه دخل و تصرف و اعمال نفوذ در هر کس و هر چیز را دارد؛ موجودی که گاه شکست‌ناپذیر جلوه می‌کند و حتی برنده مطلق نابود ناشدنی‌ است که اگر هم فعلا به هدفش نرسیده،‌ در کمین خواهد نشست تا در آینده‌ای نزدیک کار را یکسره کند.شیطان دیگر مانند قدیم یک تصور ذهنی صرف نیست؛ او دارای تصویر شده است؛ اهریمنی سرخ یا سیاه‌پوش با چنگکی چند شاخه در دست و گاه با دمی شبیه پیکان و فلش؛ ترکیبی که از کودکی در ذهن‌های ما نقش بسته و در کارتون‌هایی مثل تام و جری -که با آن بزرگ شده‌ایم- هم وجود داشت. این شیطان، برخلاف نگاه اسلامی، دیگر یک ابلیس مسخر و محدود و صرفا وسوسه‌گر نیست که در برابر خداوندگار عالم عددی نباشد بلکه یک قدرت است؛ قدرتی مرموز و مخوف که از سویی هراس و وحشت و از طرفی ابهام و حتی اسطوره با نامش گره خورده. چنین موجود ساختگی جان می‌دهد برای انواع تصورهای عجیب و غریب و تحریف‌ها و اغراق‌های کوچک و بزرگ. 

او یک فرشته بود!

چنین تصورات باطلی فقط بحث امروز یا 3-2 قرن اخیر نیست بلکه به قدمت وجود بشر عمر دارد؛ تا آنجا که آیین‌های ضالة شیطان‌پرستی در مصر و  یونان باستان ریشه دارد و حتی در سنت مسیحیان ، شیطان موجودی است که به اعتقاد غلط آنها می‌تواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه‌طلب باشد. ابلیس در مسیحیتِ تحریف شده و نگاه‌های منحرف بعدی، 3جایگاه دارد که قدرت او را در عالم بی‌مانند می‌کند و او را تا حد عظمت و پرستش بالا می‌برد؛ اول اینکه او آن‌قدر مقتدر است که از فرمان خدا سر باز می‌زند. دومین عقیده اشتباه آنها این است که او به انسان خدمت کرده و سبب شده انسان از میوه جاودانگی و دانایی و خرد بخورد و با خدا برابری کند و همین امر موجب شده انسان از بهشت برین به زمین زیرین رانده شود؛ و سوم آنکه ابلیس، مظلوم واقع شده است چرا که او هم فرشته‌ای بوده مانند دیگر ملائک (هرچند در فرهنگ اسلامی شیطان جن است نه ملک ولی در نگاه مسیحیت «او یک فرشته بود!»).  در بسیاری از شاخه‌های مسیحیت، شیطان (که به او در مسیحیت لوسیفر می‌گویند)، قبل از آنکه از درگاه خدا طرد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار عبادت می‌کرده و به انسان گفته که می‌تواند خدا شود، و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده است.  همه این تصورات و پندار‌های باطل است که برای ابلیس عظمت و حتی قداست به ارمغان آورده. هواداران شیطان آن را یک طرح و الگو می‌دانند؛ موجودی که  از قبل از عالم هستی وجود داشته است؛ موجودی زنده و با چند وجه مشترک با طبیعت انسان.

 مشق شیطان

هرچند اندیشه‌های باطل شیطان‌پرستانه همزاد بشر است اما برای نخستین بار توماس هاردینگ در سال 1565 در کتاب «تکذیب یک کتاب» واژه شیطان‌پرستی را علیه مارتین لوتر و پیروانش به‌کار برد. لفظی که در قرون17 و 18 میلادی تشدید شد؛ تا آنجا که در برخی کشورهای غربی، شیطان‌پرستی به صورت یک رسم ظهور پیدا کرد که به مخالفت با  دین‌های ابراهیمی و خداهایشان می‌پرداخت.آنچه قبل از هر طبقه‌بندی و توضیح دیگری ضروری است، توضیح معنا و قلمرو شیطان‌پرستی است؛ چرا که در بسیاری موارد، باعث تصورات و پندارهای اشتباه شده و بسیاری را به خطا و خلط مبحث انداخته، جوری که مثل خیلی از چیزهای دیگر در جامعه ما نتیجه‌اش شده است قضاوت مطلق سیاه و سفید.بعضی‌ها اساسا زیرآب آن را زده‌اند و بعضی‌ها هم حوزه آن را تا جایی که توانسته‌اند گسترده‌اند. شناخت گروه‌ها و افکار و عقاید شیطان‌پرستان به ما کمک می‌کند که آنها را از گروه‌هایی که از شبیه‌سازی‌های شیطانی استفاده می‌کنند ولی از نظر ریشه‌ها و باورهای اعتقادی متفاوتند، جدا کنیم؛ گروه‌هایی که بیشتر موزیکال هستند، نمایش‌های مختلف اجرا می‌کنند و کمابیش در عالم هم طرفداران قابل توجهی خصوصا در میان جوانان دارند. در حالی که شیطان‌پرستی نوین عمری حدود 40سال دارد و هوادارانش در سراسر عالم بسیار انگشت‌شمارند. بیشترینشان در کشورهایی مثل ژاپن، آمریکا،‌ آلمان و کشورهای اروپایی حوزه اسکاندیناوی دیده می‌شوند.

البته در میان خود شیطان‌پرستان هم تندروهای افراطی‌ای پیدا می‌شوند که به هر کار شیطانی وحشیانه و بی‌منطقی دست می‌زنند؛ کارهای بی‌شرمانه‌ای مثل قربانی‌کردن دختران باکره و کودکان، جنایات جنسی، کشتن مسافران مترو در ژاپن، خودسوزی دسته‌جمعی.اگر بخواهیم با یک نگاه کاربردی معنا و قلمرو شیطان‌پرستی را مشخص کنیم، 3 حالت قابل تصور است: اول یک نگاه دقیق و تخصصی است که فقط گروه‌های خاص را مشخص می‌کند که به آنها اشاره خواهیم کرد. دوم یک قلمروی عام‌تر که اضافه بر گروه‌های خاص شیطان‌پرستی، کلیه گروه‌های موسیقی و مشابه را هم شامل می‌شود و سوم معنای کاملا وسیع آن که هر گروه غیرالهی و هر جمعیت غیرخداپرست را دربرمی‌گیرد. 

آغوش شیطان

برخلاف تصور معمول که شیطان‌پرستان، شیطان را خدای خود دانسته و او را می‌پرستند،‌ آنها خودپرستند؛گویی شاخه‌ای از اومانیسم (انسان‌محوری) که تنها برای شیطان جایگاه غلوآمیز جادوگری قائل هستند. شیطان‌پرستان به 4گروه تقسیم می‌شوند:

 1 – شیطان‌پرستی سنتی (دینی):شاید با خودتان بگویید شیطان‌پرستی دینی که پارادوکس است! هرچند حق با شماست ولی اتفاق افتاده است. پیروان این گروه باطل می‌گویند شیطان‌پرست اول باید یک قانون ماوراءالطبیعی که در آن یک یا چند خدا تعریف شده است را بپذیرد و بعد به شیطان و قدرتش ایمان بیاورد. طیف این گروه از ادیان قدیمی مصر باستان با الهه‌های باستانی (به‌عنوان مثال مارس-خدای جنگ) هستند تا شیطان‌پرستانی که ادعای پرستش خدای اصلی را دارند. مریدان این گروه خود را بهتر از هر خدای دیگری، دارای قدرت تشخیص خوب از بد می‌دانند.

2 – شیطان‌پرستی معاصر (فلسفی):این جماعت جدید بزرگ‌ترین شرط رستگاری را برتری مادی‌شان نسبت به دیگران می‌دانند. آنها زندگی بعد از مرگ و باورهای دینی و معنوی و اخلاقی را به‌شدت نفی می‌کنند و می‌گویند هر شخص خودش خدای خودش است. آنها فلسفه عقلانی را خوار می‌دانند و با دید ترس به مسائل ماوراءالطبیعی نگاه‌ می‌کنند.

 3 - شیطان‌پرستی لاویی:اینها بر مبنای فلسفه آنتوان لاوی که در کتاب «انجیل شیطان» و دیگر آثارش آمده، تشکیل شده‌اند. «شیطان» در نظر لاوی موجودی مثبت است. آنها هم خود را خدای خود می‌دانند و تعالیم خداجویانه کلیساها را مسخره می‌کنند. یک شیطان‌پرست لاوی مدعی آن است که کسانی که خودشان را شیطان‌پرست می‌دانند، نباید به طرز فکر هیچ گروه خاصی وفادار بوده و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول داشته باشند.

 4 - شر پرستان:این فرقه از شیطان‌پرستان، ریشه در دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا دارد. آنها به‌شدت افراطی و غیرانسانی عمل می‌کنند. کارنامه آنها مملو است از اعمالی از قبیل «خوردن نوزادان»، «قربانی کردن دختران باکره» و «نفرت از مسیحیان». از آنجا که شیطان‌پرستی ریشه در باور‌های تحریف‌شده مسیحیت دارد، این معضل بیشتر در جوامع مسیحی و لائیک به‌چشم می‌خورد و جالب است بدانید بیشترین انتقادات به شیطان‌پرستی از طرف خود مسیحیان است.  

نشانه‌های شیطان

اینها نمادهای معروف گروه‌های شیطان‌پرستی است؛ نمادهایی که ممکن است روی بعضی لباس‌ها ببینید و بدون اطلاع از فلسفه‌شان، آنها را بپوشید.

 ستاره 5 پر وارونه

در مراسم مخفیانه جادوگران برای احضار ارواح شیطانی استفاده می‌شود. شکل ظاهری این ستاره برای شیطان‌پرستان به صورتی است که 2 رأس ستاره به طرف بالاست. در این نشانه شیطان مهم نیست دایره‌ای دورش باشد یا نه.

بافومت

 این خدای شیطانی و علامت شیطانی‌اش که به‌عنوان شناسه روی ماشین هواداران زده می‌شود، در جواهر فروشی‌ها هم زیاد است. رسم شده سنگ‌تراشان بر دل سنگ آن را بتراشند تا خانه مریدان بی‌علامت نماند!

 ستاره 5 پردر جادوگری استفاده می‌شود و برای آنها نشانگر عناصر آب، خاک، آتش و روح اطراف آنهاست.  

ستاره 6 پر

این ستاره داوود نیست بلکه یکی از رایج‌ترین علائمی است که در نیروهای شیطانی و جادو از آن استفاده می‌شود. 

 

آدجت

این هم علامت لوسیفر(پادشاه جهنم!)، اشک زیرچشم هم نماد محیط محزون و افسرده اطرافش است.

  پایگاه و پرتگاه شیطان

در میان مراکز پاتوق‌های شیطان‌پرستان 2 جا از همه مهم‌تر است:

۱ - کلیسای شیطان (Church  of   Satan): اولین سازمان فلسفی برای معتقدین به مبادی فلسفی شیطان‌پرستی است که توسط آنتوان لاوی  در ۳۰آوریل ۱۹۶۶ در سانفرانسیسکو تاسیس شد

2 - معبد ست (Temple  of   Set): ست نام یکی از خدایان مصر باستان است و این معبد یکی از مخوف‌ترین، مشهورترین و مخفی‌ترین سازمان‌های شیطان‌پرستی است. معبد ست اولین جامعه مخفی‌ای است که ادعای رهبری جهانی «طریقت دست چپ» در جهان را دارد. تعالیم آن شامل فلسفه شیطان و تمرینات سحر است. معبد ست در سال۱۹۷۵ توسط مایکل آکینو در سانفرانسیسکو بنیانگذاری شد. او و گروهی دیگر از کشیشان کلیسای شیطان به‌خاطر اختلافات فلسفی و مدیریتی و همچنین به خاطر فساد موجود در کلیسای شیطان، از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشکیل دادند. 

تفاوت میان کلیسای شیطان و معبد ست: 

بارزترین تفاوت میان کلیسای شیطان و معبد ست مربوط به مفهوم شیطان است. معتقدین به کلیسای شیطان (C.O.S)، که  سیتنیست (Satanist) نامیده می‌شوند، بر این باورند که شیطان موجودی نمادین است و وجود خارجی ندارد.

    


شنبه 11 دی 1389

شیطان از نگاه قرآن و روایات

   نوشته شده توسط: حسین عمارلو    

 اعوذ با الله من الشیطان الرجیم           

بسم الله الرحمن الرحیم        

یا بَنی‏ آدَمَ لا یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَیْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ       

" اى فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن گونه كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون كرد"

کلمه شیطان در قرآن کریم به صورت مفرد در هفتاد مورد و به صورت جمع در هجده مورد آمده است. درباره ریشه کلمه شیطان برخی معتقدند «شطن » می باشد به معنای دوری و بعد و لذا شیطان را شیطان گفته اند به خاطر دوری و بعد او از حق و تمرد او از فرمان خدا.

و برخی دیگر معتقدند: ریشه کلمه شیطان «شیط » است که در اصل اشاره دارد به از بین رفتن یک شی ء چه از طریق سوختن و چه غیر آن و به قول دیگر، شیط یعنی سوختن از روی غضب و شیطان را شیطان گویند چرا که از آتش خلق شده است. همچنان که در سوره ص آیه 76 آمده است: «... خلقتنی من نار...» مرا از آتش آفریدی. و نیز در سوره کهف داریم «فسجدوا الا ابلیس کان من الجن » پس همه (ملائکه) سجده کردند به جز ابلیس که از جن بود، با توجه به آیه 15 سوره الرحمن که خلقت اجنه را از زبانه ها و شعله های آتش می داند و می فرماید: «و خلق الجان من مارج من نار» و جنیان را از زبانه ها و شعله های آتش خلق کرد، معلوم می شود شیطان از آتش آفریده شده است.

بنابراین باید گفت ابلیس اسم خاص است، برای آن متمرد رانده شده از درگاه الهی و شیطان اسم عام است برای هر موجود موذی و شریر.

بر اساس آیات قرآن، شیاطین به دو دسته انسی و جنی تقسیم می شوند: خداوند در قرآن کریم سوره انعام آیه 112 می فرماید: «و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن » و این چنین برای هر پیامبری، دشمنی از جنس شیطان های انسی و جنی قرار دادیم، که از تقدم انس بر جن معلوم است خطر و شرارت شیاطین انسی از شیاطین جن بیش تر بوده و خداوند از این طریق قصد توجه دادن آدمی به این موضوع دارد و هم چنین آیات قرآن، ذریه و قبیله و لشکریانی را برای شیطان معرفی می فرماید که هر کدام از این ها، کمک و مددکار او در اغواء و گمراه کردن بنی آدمند، هم چنین در سوره کهف آیه 50 می فرماید: «افتتخذونه و ذریته اولیاء» ، آیا او و ذریه اش را اولیاء خود می گیرید. و با این بیان، قصد سرزنش و توبیخ دارد و در سوره اعراف آیه28 می فرماید: «انه یراکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم »  شیطان و قبیله اش شما را از جایی که شما آن ها را نمی بینید، زیرنظر دارند .

مرحوم علامه طباطبایی در ترجه تفسیذ المیزان جلد13 صفحه245 این رابطه می فرمایند: از آیات کریمه قرآن معلوم می شود که لشکریان شیطان در کندی و تندی در عمل همه مثل هم و برابر هم نیستند، بعضی تند و بعضی کند هستند. به شهادت این آیه که بعضی لشکریان او را سواره و بعضی را پیاده معرفی کرده است.

نتیجه ای که از این بحث بدست می آید این است که: شیطان یك مفهوم كلی است به معنی موجود متمرد و طغیانگر كه شامل ابلیس و دیگر شیاطین از جن و انس و حتی حیوانات نیز می گردد.
و ابلیس، (همان شیطان رجیم) اسم شیطان خاصی است كه بواسطه ی نافرمانی از درگاه خداوند متعال رانده شد.

دلایل بی توجهی به شیطان و گرفتار شدن در دام شیطان را می توان به چند عامل نسبت داد.

1- شیطان آنچنان مخفی و پنهان در انسان نفوذ می‏كند كه انسان فكر می‏كند این خود اوست كه چنین تصمیمی را گرفته است و دشمنی را احساس نمی‏كند.

 2- راه شیطان راه آسان و همواری است. حضرت علی علیه السلام می‏فرماید: «بدانید كه شیطان راه خود را آسان و هموار می‏سازد تا به راحتی و آسانی به دنبال او بروید و از او پیروی كنید.»

 3- فوری نبودن نتایج پیروی از آن دشمن خطرناك. یعنی اغلب نتایج بنیان كن پیروی از نفس اماره و شیطان، چنان فوری نیست كه انسان با چشیدن طعم تلخ آن در برابرش مقاومت ورزد.

 4- لذت گرایی افراطی كه قوای مقاومت را از انسان می‏گیرد.

 5- تنوع و انعطاف پذیری شگفت انگیزی كه در شیطان نیز یكی از عوامل تاثیرپذیر انسان از برنامه‏های شیطان است.

شیطان از نگاه ادیان

· یهود: شیطان در یهودیت، در لغت به معنای "دشمن" یا "تهمت زننده" است. و همینطور نام فرشته‌ای است که مومنین را مورد محک قرار می‌دهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشده است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد.

· اسلامی: کلمه شیطان در عربی "الشیطان" به معنای خطاکار، متجاوز و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده می‌شود. ابلیس یک جن بوده است که از خدا نافرمانی کرده است لذا من طبع توسط خدا محکوم شده است که به عنوان منبعی برای گمراهی انس و جن باشد و ایمان آنها را برای خدا بسنجد.

· مسیحیت: در بسیاری از شاخه‌های مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بوده است. گفته می‌شود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شده است. همینطور گفته شده است است شیطان کسی بوده است که به انسان گفته است می‌تواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شده است و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده است. از شیطان در کتاب یونانی "دیابلوس" به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شده است که به معنای "تهمت زننده" یا "کسی که به ناحق دیگران را متهم می‌کند". واژه Devil از فعلی به معنای "پرت کردن" یا "انتقال دادن" نشئت گرفته شده است. در حالی که لاوی ادعا کرده است که این واژه از زبان سانسکریت "devi" مشتق شده و به معنای الهه است (گرچه این ادعا نادرست به نظر می‌‌آید)

آیاواشی: "آکیلاتریراتو آمانای" منبع اسطوره‌شناسی آیاواشی و کتاب دینی آیاواشی، راجع به "کرونی" که یک موجود شیطانی است سخن گفته است. این موجود به 6 قسمت قطعه قطعه شده است و هر قسمت در جهان با نام‌های "راوانا" , "دوریودهانا" و ... متولد شده اند.


شنبه 11 دی 1389

مقاله پژوهشی در مورد قرآن و اجتماع

   نوشته شده توسط: حسین عمارلو    

بسم الله الرحمن الرحیم

 

رشته : مقاله

موضوع مقاله : قرآن و اجتماع

با استفاده از سوره مباركه یوسف

مقدمه:

      از آنجا كه خداوند طبق بیان خود در قرآن كریم انسان را اشرف مخلوقات بیان نموده و جانشین خود در زمین قرار داده است با حكمت خودبه انسان عقل عطا نموده و اورا در معرض آزمون قرار داد تا با نشان دادن خود درجه كسب كند و بهترین ملاك و بالاترین درجه را برای او تقوی درنظر گرفت : (( اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللهِ اَتْقیكُمْ )) وچون یكی از صفات ثبوتیه خداوند عدالت است خداوند كتاب ((قرآن)) را بعنوان مكمل عقل برای او فرستادوبرای اینكه از كتاب استفاده صحیح برده شود مفسر ارسال نمود – پیامبر (ص) و ائمه طاهرین (ع) – پس اگر ما درست به تعالیم قرآن و انبیاء بنگریم و آنرا سر لوحه زندگی و كار خود قار دهیم بدون شك به پیشرفت مورد قبول پروردگارخواهیم رسید.

     در این مقاله كوتاه نقش قرآن در اجتماع را در سوره مباركه یوسف از آیه 1 تا 50 بررسی می كنیم تا مشخص شود اگر كسی به تمام آیات قرآن توجه كند به كمال مطلق انسانی كه همان جانشینی خداوند است خواهد رسید.

جامعه و نیاز او به وحی الهی

 

     طبق آیات همین سوره ، حضرت یوسف در خواب دید كه یازده ستاره و خورشید و ماه او را سجده می كردند و طبق تعبیر حضرت یعقوب كه به حضرت یوسف فرمودند : شما توسط خداوند برگزیده شده اید و به مقام پیامبری خواهید رسید؛ معلوم می شود كه وحی رسیدن به افراد و برگزیده شدن آنان به مقام پیامبری از طرف خداوند است و افراد خاصی را شامل می شود چون او یعنی خداوند دانا و حكیم است و بر مبنای حكمتش برای انسان مفسر و راهنما گزینش می كند چون در غیر این صورت لطف و رحمت و مهربانی پروردگار زیر سوال خواهد رفت لذا اگر افرادی فقط تنها به عقل و بدون استفاده از تعالیم جهان شمول قرآن و انبیاء و زندگی جهان را در دست گیرند هم خود و هم جامعه را به بی راهه خواهند برد و اكنون غرب وتفكرغربی می خواهد جهان بدون خداوند را تبلیغ نماید كه این مشكل اصلی جوامع بشری است و لازم است با این تفكر برای نجات انسان مقابله شود.

حسد و حسادت بعنوان یک بیماری روحی و روانی     

 

        آنچه ازآیات قرآن در این سوره و حتی در سوره های دیگر قرآن مخصوصا آیه ((7)) همین سوره بر می آید این است كه این بیماری می تواند در تمام افراد اجتماع وجود داشته باشد حتی فرزندان پیامبران به گونه ای كه قصد قتل و هلاكت برادر خود را بنمایند. بعنوان مثال برادران حضرت یوسف وقتی این مقام را برای او متوجه شدند تصمیم به قتل او گرفتند و او را در چاه افكندند. نمونه دیگر این عمل قتل هابیل توسط برادرش قابیل است  آنجا كه دید هدیه برادرش هابیل مورد پذیرش خداوند واقع شد و هدیه او رد شد حسادت ورزید و برادرش را كشت و قرآن بارها انسان را برای نجات از این بیماریها ، پناه بردن به ذات اقدس الهی را یادآور شده است .

رعایت حقوق فرزندان

 

     آنچه ازتعالیم الهام بخش قرآن و اسلام بر می آید این است كه انسان باید نسبت به تمام فرزندان خود لطف و مرحمت نماید و كوشش كند در هر زمان عدالت را نسبت به فرزندان رعایت كند و به گونه ای نباشد كه با لطف و اهمیت دادن به یكی یا تعدادی از فرزندان حس حسادت را در دیگران تقویت نماید.

انسان و مبارزه او با شیطان

 

     انسان از آنجا كه با انتخاب او به عنوان جانشینی خداوند رتبه گرفت و خداوند از موجودات دیگر خواست كه این رتبه آدم را ارج نهند و او را سجده كنند و تمامی موجودات دستور خداوند را اجابت نمودند شیطان تمرد از دستور حق تعالی نمود و از سجده آدم سر باز زد و خداوند او را از درگاه خود راند و مورد غضب خداوند واقع گردید . لذا كینه انسان را به دل گرفت و گفت كه تمام انسانها را گمراه خواهم نمود و خداوند هم فرمود هر كس از دستورات تو پیروی كند به دوزخش می فرستم به همین علت انسان دائما در معرض اغوای شیطان است  مگر ((مخلصین له الدین))

شیطان برای فریب انسان راههایی دارد

 

     انسان با فطرت پاك آفریده شده است و در فطرت نیك سرشت است و پرستش و پرسیدن را دوست دارد. شیطان گاهی برا ی فریب حتی ازهمین فطرت پاك استفاده می كند به گونه ای كه انسان را وادار به گناه و عمل غیر اخلاقی می نماید و می گوید خداوند توبه پذیر است و بعدا توبه خواهی كرد و چندان او را به این عمل وادار می كند كه فرصتی برا ی توبه پیدا نكند . لذا در آیات قرآنی و احادیث تذكر داده شده است كه اطراف گناه نروید چون گناه نكردن آسانتر از توبه كردن است.

توکل به خدا

 

     انسانهای متقی و پرهیز كار آنان كه به عظمت پروردگار به یقین رسیده اند دائما با یاد خداوند قلبشان آرام است (( اَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوُبْ)) و در سخت ترین موقعیت مشكلی ندارند. حضرت یوسف نیز پس از شنیدن سخنان پدر به الطاف خفییه الهی یقین حاصل نمودندلذا وقتی برادرانش او را در چاه افكندند در قعر چاه قلبش آرام بود و چیزی نگذشت كه وعده الهی محقق شد و به او وحی رسید كه غم مخور و دلشاد باش.

صبردر مصائب

 

     آنچه در آیات قرآن و آیاتی در همین داستان آمده است نتیجه گرفته می شود كه باید در مقابل مصائب صابر و بردبار بود و از خداوند استمداد طلبید و تنها او را عبادت كرد (( اِ یّاكَ نَعْبُدُ وَ اِ یّاكَ نَسْتَعینُ)) چون در صورتیكه تنها او را عبادت كنیم و از او استعانت بخواهیم كفایت می كند چون اوست كه تنها می تواند ما را از هر بلایی برهاند و غیر از او را قدرتی نیست .

غلبه قدرت خداوند بر همه قدرتها

 

     طبق ایات وقتی برادران یوسف او را به چاه انداختند به آن اكتفا نكردند و زمانی كه متوجه شدند قافله ای او را در اختیار دارد بسیار از او بد گویی نمودند تا او را كم ارزش و بی مقدار جلو دهند اما چون خواست الهی اقتدار یوسف بود او را به اقتدار رسانید و مقام نبوت را به او اعطا نمود و همه در مقابل قدرت و عظمت او مغلوب و ناتوان بودند. گر چه بسیاری از مردم بر این حقیقت آگاه نیستند كه امر خداوندبر همه نافذ و قاهر است و اراده خلق مقهور امر حتمی و قطعی خداوند است.

پناه بردن به ذات اقدس الهی در مقابله با نفس پلید

 

     اگر انسان در مقابله با هوای نفس به خداوند پناه ببرد هیچگاه هوای نفس بر او پیروز نخواهد شد همانگونه كه حضرت یوسف در مقابل خواست عمل زشت بانوی خانه تن نداد و به فرمان خداوند پناه برد و اظهار داشت خداوند مرا مقامی منزه و نیكو عطا كرده چگونه خود را به ستم و عصیان آلوده كنم كه خداوند هرگز ستمكاران را رستگار نسازد. در چنین تفكری است كه (برهان روشن )كه لطف خاص خداوند است نصیب یوسف می شود ولی آنجا كه یوسف برای آگاه شدن پادشاه از وضعش در زندان به جوانی متوصل می شود و خداوند را از یادمی برد لطف خداوند شامل حال او نشده و مدت زیادی در زندان می ماند.

 

نجات توسط خداوند پس از پناه بردن به ذات اقدس او

    

     اگر انسان به ذات اقدس الهی از شر شیطان پناه ببرد خداوند خود راه نجات فراهم می كند همانگونه كه برای یوسف پس از پاسخ ندادن به عمل زشت بانوی خانه و فرار او ودر معرض تهمت و افتراء  قرار گرفتن راه نجات پیدا نمود. (سخن گفتن كودك در گهواره)

پیدا نمودن مقام در نزد پروردگار نیازمند تلاش و کوشش است

   

      اگر بخواهیم در نزد پروردگار دارای مقامی باشیم باید بها پرداخت كنیم و به بهانه مقام قرب الهی حاصل نخواهد شد . همانگونه كه یوسف پس از اثبات بی گناهی به دلیل حسن و جمالی كه پروردگار به او بخشیده بود در امان نبود و برای نجات از گرفتاری و پاكی عفت خود زندانی شد و با این وسیله مكرو دسیسه زنان را از خود دور نمود.

وجود نیرو ، و حسی غیر از حواس ظاهری

 

       در قرآن كریم بارها و در قصص مختلف در این باره سخنانی آورده شده است كه انسان در عالم خواب چیزهایی به او می رسد كه واقعیت دارد و در عالم بیداری ظاهر می شود كه به رویای صادقه معروف است مثل همان خوابی كه دو جوان در زندان دیدند و از حضرت یوسف تعبیر خواستند و یا خوابی كه عزیز مصر دید و برای تعبیر از یوسف كمك خواستند ، آنچه مسلم است این است كه انبیاء علم تعبیر خواب داشتند آنجا كه یوسف فرمود: ((این علم را خداوند به من آموخته است زیرا من آئین گروهی كه به خدا بی ایمان و به آخرت كافرندترك گفتم)) و این نشان می دهد كسانی یا افرادی كه به خدا ایمان ندارند نمی توانند تعبیر خواب بنمایند . از طرفی از مقدرات الهی كسی نمی تواند فرار كند وآنچه خداوند برای كسی یا كسانی تقدیر كند بدون كم و كاست انجام خواهد گرفت و اگر در مفاهیم و ادعیه آمده است دعا قضا را بر می گرداند آن قضایی است كه حتمی و قطعی نشده است و آن تقدیر ها با دعا تغییر خواهند كرد.

برنامه ریزی و آینده نگری

 

     خداوند در بیان این داستان واقعیت هایی را برای زندگی بشر نمایان می كند كه دائما در حال اتفاق است و در طول تاریخ تكرار می شود و از این داستانها باید عبرت گرفت آنجا كه حضرت یوسف پس از این كه از او در خواست می شود كه تعبیر خواب كند می گوید نظام اجتماعی و وضعیت آب و هوایی دائما یكسان نیست ودر آینده بنا به خواست پروردگار خوشكسالی پیش خواهد آمد و خداوند ما را می آزماید و لذا بیان می دارد اكنون كه توان بهره برداری صحیح از نعمات الهی وجود دارد باید به درستی استفاده شود و از استفاده نا بجا و اسراف پرهیز شود و با استفاده از روشهای علمی بهره وری بالا رود تا زندگی در پیچ و خم روزگار در حالت تعادل باقی بماند و با این شیوه انسان را به آینده نگری وادار می كند.

نتیجه :

 

     در این مقاله و تحقیق كوتاه كه تنها از یك سوره قرآن آنهم با استفاده از50 آیه صورت گرفت روشن و آشكار می گردد كه قرآن كتاب برنامه زندگی است . انسان هر چقدر از نظر علمی آگاه تر شود برداشتهای او از قرآن وسیعتر خواهد شد و انسان را به این فكر وا می دارد كه اگر فقط و فقط قرآن را سر لوحه كار خویش قرار دهد نیاز به پیروی از بیگانگان ندارد و آنچه آنان به وسیله پیشرفت علوم عقلی بدست آورده اند بسیار كوچكتر از مفاهیم بلند قرآنی می باشد بعنوان مثال اگر در جوامع گوناگون از آزادی سخن گفته می شود واقعیت آزادی ، در اسلام است و اگر از حقوق بشر سخن به میان می آید اسلام به غیر از حقوق بشر حتی حقوق حیوانات را نیز در دستور كار خویش قرار داده است و اگر دانشمندانی در تحقیق پا را فراتر نهاده به كُرات دیگر می روند این قرآن است كه می گوید : ((قُلْ سیرُوا فِی الْارْضِ ثُمَ انْظُررُ اكَیْفَ كانَ عاقِبَهُ  الْمُكَذِّبینَ)) بروید و در زمین بگردید اما چرا ؟ این كه ببینید عاقبت دروغگویان را آنان كه در ظاهر سخنان فریبنده دارند و در عمل اعمالی بسیار پستر از حیوانات . برخورد كشورهای به ظاهر متمدن در زندان های عراق ، افغانستان ، ابوغریب وگوانتانامو كه بر هیچ كس پوشیده نیست.


شنبه 11 دی 1389

روابط دختر و پسر از نظر قرآن

   نوشته شده توسط: حسین عمارلو    


روابط دختر و پسر از نظر قرآن 

 

روابط دو جنس از نگاه قرآن
 

روابط پسران و دختران جوان، در كشور ما به عنوان یك معضل اجتماعی مطرح است لذا بر اولیای خانه و مدرسه و به تبع آنها مسئولین فرهنگی و اجتماعی لازم است این مسئله را به طور علمی بررسی نمایند و از هرگونه تصمیم احساسی خودداری كرده و با شناخت كامل آسیب ها، زمینه ها و راهكارهای علمی و تخصصی با این انحراف برخورد نمایند.
زیرا به حكم "ولا تقف ما لیس لك به علم" (اسراء، 36) باید از پیروی هر چیزی كه بدان علم نداریم پرهیز كنیم. درهر اعتقاد یا عملی كه تحصیل علم ممكن است، پیروی از غیر علم حرام است و زمانی اقدام و ارتكاب عملی جایز است كه دلیل علمی آن را تجویز نماید.  برای بررسی این معضل با سؤال هایی روبرو هستیم:
1 - چه نوع روابطی، معضل اجتماعی به شمار می رود؟
2 - چه آسیب هایی دراین زمینه جوانان ما را تهدید می كند؟
3 - زمینه های این روابط آسیب زا چیست؟
4 - چه راهكارهایی برای پیشگیری و هدایت صحیح وجود دارد؟
در مقاله حاضر به این پرسشها پاسخ داده می شود كه با هم آن را می خوانیم.

*روابط آسیب زا
 

ارتباط و برخورد پسران و دختران، امری اجتناب ناپذیر است زیرا بدیهی است كه در جامعه، كوچه و خیابان، هنگام خرید و هنگام معاشرت ها و... نمی شود دیوار و حائلی بین دو جنس كشید. هنگامی كه از روابط دختران و پسران به عنوان معضل اجتماعی و آسیب زا یاد می شود، منظور روابط پنهانی، غیرعادی و ناپخته ای است كه به دور از هرگونه شناخت كافی بوده و به صورت هیجانی، تخیلات و رؤیاهای غیرواقعی صورت می گیرد. دختران و پسرانی كه به منظور جلب توجه جنس مخالف و با هدف دوست یابی از بین آنان، ساعت ها در خیابان ها و اماكن عمومی از گوشه ای به گوشه دیگر می روند و بدون اینكه به روشنی بدانند به دنبال چه چیزی هستند، وقت و انرژی خود را تلف می كنند. گاهی اوقات افرادی مانند خود را می یابند و روابط نامتعادلی برقرار می كنند، لكن در نهایت با احساس سرخوردگی و بیهودگی و نیز احساس بیزاری از خود به خانه باز می گردند. تعالیم انسان ساز اسلام، این نوع روابط را نهی می كند نه اینكه زنان و دختران را از جامعه طرد نماید و از هرنوع حضور و فعالیت های آنان و برخورد و ارتباط زنان و مردان جلوگیری كند.
اسلام حفظ حریم میان زن و مرد، عفت و حیاء را مورد تاكید قرار می دهد. قرآن كریم یك نمونه از روابط سالم را بیان می كند؛ دختران حضرت شعیب برای سیراب كردن گوسفندان صبر كردند تا مردان از سیراب كردن گوسفندانشان فارغ شوند و به كناری بروند. (قصص. 23) و هنگامی كه یكی از دختران شعیب از طرف پدر مأمور شد تا حضرت موسی را به خانه دعوت كند با كمال وقار و حیاء با موسی سخن گفت (همان. 25) و حضرت موسی نیز بعداز قبول دعوت به دختر شعیب فرمود: راه را به من نشان بده و خودت پشت سر من بیا. برای اینكه ما دودمان یعقوب به زنان نگاه نمی كنیم.
این الگوی شایسته به ما نشان می دهد كه می شود زنان و مردان در جامعه با یكدیگر برخورد و تعامل داشته باشند و در عین حال حریم یكدیگر، حیاء و عفت خود را نیز حفظ كنند.

*آسیب شناسی
 

الف - آسیب روانی:
فقدان حریم میان زن و مرد وآزادی معاشرت های بی بند و بار، هیجان ها و التهاب های جنسی را فزونی می بخشد. غریزه جنسی، غریزه ای نیرومند، عمیق و دریا صفت است، هر چه بیشتر اطاعت شود، سركش تر می گردد؛ همچون آتشی كه هر چه به آن بیشتر خوراك بدهند شعله ورتر می شود.  روح بشر فوق العاده تحریك پذیر است، اشتباه است كه گمان كنیم تحریك پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. هیچ مردی ازتصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره دلی از هوس سیر نمی شود. از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام نشدنی است و همیشه مقرون است با نوعی احساس محرومیت، دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد. حال اگر در سطح جامعه، جاذبه های جنسی رواج یابد و دختر و پسر روابطی آزاد داشته باشند، جلوه گری های موجود در برخورد و حالات دختران موجب جلب توجه پسران شده، انحراف اذهان و آشفتگی فكر و دل آنها را در پی دارد. البته خود دختران نیز ضربه پذیر هستند زیرا چه بسیار دخترانی كه سبب شوق دست یابی به نشانه های مقبول زیبایی و زنانگی به اختلالات روانی دچار می شوند.  از طرف دیگر اگر در كوچه و خیابان، دلبری مرسوم گردد و جلوه گری، هنر دختران محسوب شود و در روابط دختر و پسر تجاذب و دلبندی به میان آید، دخترانی كه از زیبایی لازم برخوردار نیستند، در فشار و استرس قرار می گیرند و همیشه احساس كمبود و حقارت می نمایند و لطمه های جدی بر روح و روان آنان وارد می شود. آفت دیگر این است كه افراد در این نوع روابط كه معمولاً ناپایدار بوده و براساس سودجویی است نه تعهد، به شكست در عشق منتهی می شوند. و در نتیجه روح لطیف و با نشاط آنها گرفتار افسردگی می شود.
ویل دورانت می گوید: "زنی كه عاشق شد و معشوق خود را از دست داد، ممكن است این گمشده برایش جبران ناپذیر باشد. او روح خود را به تصویر خاصی پیوسته است وهر جا برود خاطراتش او را دنبال خواهند كرد.
عشق بازی های خیابانی قبل از ازدواج، آسیب دیگری نیز دارد وآن این است كه دائماً از فاش شدن روابط گذشته و تاثیر آن بر زندگی آینده دچار تشویش خاطر و نگرانی هستند و این نگرانی اثر مخربی بر بهداشت روانی انسان می گذارد.
ب - آسیب اجتماعی:
آنچه موجب فلج كردن نیروی اجتماعی است، آلوده كردن محیط كار به لذت جویی های شهوانی است زیرا از طرفی شخصیت و كرامت زن را در حد یك كالا برای كام جویی مردان تنزل می دهد و امنیت روانی لازم را برای فعالیت اجتماعی او از بین می برد، و از طرف دیگر مردان، تمركز حواس و دقت كافی را برای كارهای خود ندارند. هر چه روابط دختر و پسر ضابطه مند تر شود وجامعه از تحریكات شهوانی وجلوه گری های جنسی دور گردد، اجتماع سالم تر خواهد شد و افراد جامعه بهتر به كار خود رسیدگی كرده، جوانان در محیط كار، درس و دانشگاه راحت تر خواهند بود و به پیشرفت های بیشتری خواهند رسید.
ج - آسیب خانوادگی:
معاشرت های آزاد و بی حد و مرز در برخی خانواده ها، زمینه بی بند و باری پسران و دختران را فراهم ساخته و ازدواج را به صورت یك وظیفه، تكلیف و محدودیت در آورده است.
تفاوت جامعه ای كه روابط جنسی را به محیط خانوادگی و كادر ازدواج قانونی محدود می كند با اجتماعی كه روابط آزاد در آن اجازه داده می شود این است كه ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم، آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می دهد و آن ها را ملزم می سازد كه به یكدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان می بخشد.  
اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به نهان خانه زناشویی و محیط خانواده و در كادر ازدواج، پیوند زن و شوهری را محكم می سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یكدیگر می شود. پس آسیب اول، بی رغبتی به ازدواج و تشكیل خانواده است. آسیب دیگر همان است كه ویل دورانت می گوید: "مرد، نگران و مضطرب است كه مبادا كسی پیش از او زنش را تصرف كرده باشد."  پسری كه قبل از ازدواج با افراد زیادی ارتباط داشته است، به هنگام ازدواج به هر دختری كه نظر كند، می پندارد او نیز با پسرهای متعددی ارتباط داشته و پاك و عفیف نیست و در نتیجه روح بی اعتمادی و سوء ظن در جامعه ا وج می گیرد و این همان چیزی است كه قرآن كریم از آن نهی فرموده است (هجرات. 12) بنابر این روابط آزاد، زمینه ساز بسیاری از سوء ظن ها است.
نكته دیگری كه در جوامع آزاد و مختلط، خانواده ها را تهدید می كند این است كه زن و مرد، همواره در حال مقایسه اند، مقایسه آنچه دارند با آنچه ندارند وآنچه ریشه خانواده را می سوزاند این است كه این مقایسه ها آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن می زند.
  

* زمینه ها و راهكارها
 

ما در این قسمت به عوامل ایجاد كننده این روابط و راههای پیشگیری آن می پردازیم و چون هر زمینه، راهكار مخصوص به خود را دارد، برای حفظ پیوستگی و انسجام مطلب در ذیل هر یك از زمینه ها، راهكار آن را نیز ذكر می كنیم.
1 - نگاه
یكی از زمینه های ایجاد روابط ناسالم نگاه مسموم است. برای انسانی كه حب شهوات برای او زینت داده شده است (آل عمران. 14) یك نگاه كافی است تا او را از خود بی خود كند ومتحول سازد. نگاه، تیری است از تیرهای شیطان چه بسا نگاهی كه حسرت های طولانی را در پی دارد.  لذا حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: "دیده ها شكارگاههای شیطانند".  بعضی "نگاه ها"، ویروس "گناه" منتشر می كنند، پس فاصله چندانی بین نگاه و گناه نیست. كنار هر گناه دو فرمان است: شیطان می گوید: "چشم بدوز" خدای رحمان می گوید: "چشم و دیده فرو بند" تنها راهكار آسودگی دل و برچیدن این زمینه همان است كه قرآن كریم می فرماید: مومنان نگاه خود را از نامحرم بگردانند. "قل للمومنین یغضوا من ابصارهم" (نور. 30) و در روایات نیز آمده است كه كسی كه چشم خود را فرو بندد دل را آسوده كند  از پشت به زنان نامحرم نگاه نیفكنید.  از رو به رو به زن نامحرم خیره نشوید.  و اگر به طور اتفاقی نگاه به نامحرم افتاد چشم را بگردانید.  و بار دیگر نگاه خود را به وی نیفكنید. حفظ نگاه مخصوص مردان نیست؛ زلیخا اسیر نگاه شده بود و زنان مصر با دیدن یوسف دست خود را بریدند(یوسف. 31) لذا قرآن كریم به زنان مومن نیز دستور می دهد كه چشم را از نگاه به مردان اجنبی فرو بندند (نور. 31) لذا هنگامی كه مردی نابینا خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، آن حضرت از همسران خود خواست كه جلسه را ترك كنند و پشت پرده قرار بگیرند. آنان با تعجب گفتند: "وی كور است." حضرت فرمود: "شما كه كور نیستید و او را می بینید"  و الگوی زنان عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: "خیر زن در آن است كه نه او مردی را ببیند و نه مردی او را ببیند".  
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
كه هرچه دیده بیند دل كند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
2 - خودآرایی و خودنمایی
یكی دیگر از علل گرایش جوانان به جنس مخالف، خودآرایی و خودنمایی است. خودآرایی ناپسند نیست بلكه خودآرایی به قصد خودنمایی در برابر نامحرم ناپسند است زیرا زمینه فساد جوانان است. جوان در این سن، در برابر هزارها محرك كه قبلا آنها را حس نمی كرد، حساس می گردد. بعضی از صداها این حساسیت را بر می انگیزد... بعضی از حركات این حساسیت را نیرو می دهد، بعضی از مناظر در جلب آن بیش از همه مؤثر است، رنگها در فصل عشق، غوغایی برپا می كند و رنگ سرخ منادی تملك و تصرف است
اگر جوان در معرض این همه محرك های قوی قرار بگیرد، دریای شهوت او طوفانی می شود و "غریزه جنسی، مخصوصا در پسران، تا سر حد وجدان نفوذ كرده و تحریكات شهوانی همچون تصادم امواج به ساحل، شروع به مبارزه می نماید."
قرآن كریم برای برچیدن این زمینه فساد به زنان مؤمن دستور می دهد كه در خانه های خود بنشینند و مانند زنان جاهلیت نخست، خودنمایی نكنند. (احزاب. 33) زینت و آرایش خود را جز آنچه قهرا ظاهر می شود بر بیگانه آشكار نسازند و باید سینه و دوش خود را با مقنعه بپوشانند. (نور. 31) منظور از "زینت زنان" مواضع زینت است زیرا اظهار خود زینت از قبیل گوشواره و دست بند حرام نیست، پس مراد از اظهار زینت، اظهار محل آنهاست  زنان مؤمن نباید پای خویش را به زمین بكوبند تا آنچه از زینتشان كه پنهان است ظاهر شود. (نور. 31) طبیعی است كه جوان جذب می شود. جوانی از انصار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در كوچه های مدینه زنی را دید - در آن زمان، زنان مقنعه را پشت گوش می انداختند - وقتی زن از او گذشت، او را تعقیب كرد و از پشت او را می نگریست تا داخل كوچه تنگی شد و در آنجا استخوان یا شیشه ای كه در دیوار بود، به صورت مرد برخورد كرده آن را شكافت، همین كه زن از نظرش غایب شد تازه متوجه گردید كه خون به سینه و لباسش می ریزد، با خود گفت: نزد رسول خدا می روم و جریان را به او خبر می دهم. رسول خدا از او پرسید چه شده است؟ جوان جریان را عرض كرد. سپس جبرئیل نازل شد و حفظ حجاب و زینت را بر زنان مسلمان واجب نمود تا مردان مسلمان حفظ شوند.  
3 - طنازی در سخن
یعنی زنان در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطیف كنند، تا دل او را دچار ریبه و خیال های شیطانی نموده شهوتش را برانگیزانند و در نتیجه آن مردی كه در دل بیمار است به طمع بیفتد و منظور از بیماری دل نداشتن نیروی ایمان است، آن نیرویی كه آدمی را از میل به سوی شهوات باز می دارد.  قرآن كریم برای جلوگیری از روابط ناسالم میان زنان و مردان می فرماید: "نازك و نرم با مردان سخن مگوئید مبادا آنكه دلش بیمار است به طمع افتد بلكه درست و نیكو سخن بگویید."(احزاب. 32) یعنی سخن معمولی و مستقیم بگویید، سخنی كه شرع و عرف اسلامی (نه هر عرفی) آن را بپسندد و آن سخنی است كه تنها مدلول خود را برساند، نه اینكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كنی، تا شنونده علاوه بر درك مدلول كلام، دچار ریبه هم بشود تاثیر كلام به قدری است كه مولای متقیان از سلام كردن به زنان جوان خودداری می كند و می فرماید: "می ترسم از این كه صدای آنها مرا خوش آید و از اجرم كاسته شود."
4 - تأخیر در ازدواج
زن و مرد، مكمل نیازهای روحی و روانی یكدیگرند و هر یك بدون دیگری احساس فقر و نیاز می نماید. زن به دنبال تقدیس از جانب مرد و در آرزوی این است كه تنها ملكه كاخ عشق و محبتش باشد.  و به قول ویل دورانت: زن فقط وقتی زنده است كه معشوق باشد و توجه كردن به او مایه حیات اوست. و مرد نیازمند كسی است كه قلبش برای او بتپد و با گرمی نگاه و كلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملایمات زندگی امید بخشد و خلاصه اینكه "هر یك از ما، در جدایی فقط نیمه ای از انسان است و همیشه نگران آن نیم دیگر است" و این نگرانی به آرامش تبدیل نمی شود مگر از طریق آن یگانه راهی كه خداوند متعال ترسیم نموده و آسایش انسان را در آن قرار داده است. (روم. 21)
تا زمانی كه دختر و پسر جوان این نیاز فطری را از راه ازدواج تأمین نكرده و به آرامش روانی نرسیده باشند در معرض خطر هستند لذا رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: آن كس كه ازدواج كند نیمی از دینش را حفظ كرده است."
5 - بستر اجتماعی
یك عامل بسیار مهم در ایجاد چنین روابطی، وجود زمینه ای اجتماعی و گاه پنهان در میان جوانان است. اگر در جامعه جوان چنین افكاری رایج شود كه داشتن دوست پسر و یا دوست دختر، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعی است و یا این اندیشه كه داشتن چنین روابط، نشانه بزرگ شدن است و یا پیداكردن دوست برای یكدیگر را بخشی از پیمان دوستی به شمار آورند، روز به روز بر میزان این روابط افزوده خواهد شد. برای رهایی از این زمینه فساد راهكارهایی وجود دارد كه عبارتند از:
الف - اصلاح فرهنگ جامعه: اگر چنین افكاری در جامعه رسوخ كرده باشد بر مسئولین فرهنگی جامعه واجب است كه تمام امكانات و تلاش خود را در اصلاح فرهنگ جامعه به كار بگیرند زیرا تا فرهنگسازی درست صورت نگیرد خورده كارها نتیجه مطلوب را به همراه نخواهد داشت.
ب - دقت در انتخاب همنشین: باید راههای صحیح دوست یابی را آموزش داد تا جوانان با دید باز و اندیشمندانه همنشین و دوست خود را انتخاب نمایند زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: "دین و منش هر شخصی، متناسب با دوست و همراه است."
6 - مرحله رشد
اریكسون سن 12 - 20 سالگی را مرحله احساس هویت در مقابل سردرگمی هویت می داند و می گوید مشكل این دوره خطر آشفتگی نقش به ویژه هویت جنسی و شغلی نوجوان است. در بعضی موارد جوانانی كه قادر به رو در رویی با سردرگمی نقش جنسی و شغلی خود نیستند، هویتی منفی را انتخاب می كنند و به هویت ها و نقش هایی متكی می شوند كه به صورت نامطلوب ترین و خطرناك ترین اعمال به آنها عرضه شده است كسی كه احساس پیشرفت و رضایت مندی از هویت، شغل و خانواده خود ندارد به رفتارهای ناهنجار روی می آورد كه به این رفتارها "رفتارهای جایگزین" می گویند. یكی از این رفتارهای جایگزین، برقراری ارتباطهای ناسالم است.
برای پیشگیری از بروز این مشكل، باید به نوجوان و جوان در هویت یابی كمك كرد تا بتواند برای خویشتن، تصویری رضایت بخش و امیدآفرین به دست آورد. انسان باید یك هویت منسجم داشته باشد زیرا هركس براساس ذات و طبیعت خود عملی انجام خواهد داد(اسراء. 84)
عمل انسان مترتب بر شاكله او است به این معنا كه عمل هرچه باشد مناسب با اخلاق آدمی است چنانكه در فارسی گفته اند: "از كوزه همان برون تراود كه در اوست" پس شاكله یا هویت نسبت به عمل، نظیر روح جاری در بدن است.  بنابراین بر والدین و مسئولین تعلیم و تربیت واجب است كه در راه "هویت یا بی جنسی" به جوانان كمك كنند تا تصویر روشنی از جنسیت خود و نقش های مربوط به آن، برخوردهای اجتماعی و دوستی دختران و پسران و عشق و امثال آن پیدا كنند.
7 - عدم تقید خانواده به مسائل دینی
جوانان اولین برخوردها و معاشرت های ناسالم و مختلط را در خانه تجربه می كنند.
فرهنگ خانواده است كه حد و مرزها را به فرزندان می آموزد. اگر خانواده ها حدود شرعی را در روابطشان مراعات نكنند، دیگر چه انتظاری از جوانان با آن شرایط روحی و هیجانی می توان داشت لذا قرآن كریم می فرماید: "ای مومنان! خود و خانواده خویش را از آتش دوزخ نگاه دارید."(تحریم. 6) یعنی خود و زن و بچه خود را تعلیم خیر دهید و ادب نمایید.  و در نگهداری خانواده همین بس كه به آنها امر كنید بدان چه كه خدا امر كرده و نهی كنید از آنچه خدا نهی كرده است.  
8 - بی توجهی به نیازهای جوانان در خانه
جوانان به محبت، برقراری صمیمیت، تنوع، تفریح و هر چیزی كه شور و نشاط آنان را حفظ كند، نیازمند هستند. اگر والدین این نیازها را تأمین نكنند، خود آنان دست به كار می شوند و از آنجا كه معمولا جوانان شتابزده و ناپخته عمل می كنند، از هر طریقی برای رفع نیاز خود اقدام می كنند.
نكته دیگری كه باید به آن توجه داشت، پرهیز از بیكاری است. خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) توصیه می فرماید: "هنگامی كه از كار مهمی فارغ شدی خود را به كار دیگری مشغول كن"(انشراح. 7) والدین باید برای اوقات فراغت جوانان خود برنامه داشته باشند. فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی علاوه بر اینكه آنها را از بسیاری از فسادها حفظ می كنند، در رشد ابعاد مختلف جوان موثر است.
والدین در برخورد با جوانان باید طریق اعتدال را پیش بگیرند و از هرگونه افراط، تفریط، برخورد خشك، خشن و انعطاف ناپذیر خودداری كنند. و در ضمن نظارت و كنترل نامحسوس بر رفت و آمد و رفتارهای آنان، شخصیت و حریم خصوصی آنان راحفظ نمایند زیرا اگر شخصیت او از بین برود و عزت و كرامتی نداشته باشد، هیچ امید خیری در او نیست.  و از سرزنش و ملامت نیز پرهیز كنند كه آتش لجاجت را در آنان شعله ورتر می كند.
9 - رسانه
یكی دیگر از عوامل زمینه ساز روابط دختر و پسر رسانه ها اعم از صدا و سیما، نشریات، اینترنت و ماهواره است كه بررسی میزان تأثیر آنها و چگونگی مقابله با آنها به تدوین مقاله ای مستقل نیاز دارد.

 

 


شنبه 11 دی 1389

اهمیت ازدواج از دیدگاه قرآن

   نوشته شده توسط: حسین عمارلو    

اهمیت ازدواج از دیدگاه قرآن

خبرگزاری ایسکانیوز: قرآن زندگی خانوادگی را بهترین و کامل ترین نوع زندگی برمی شمارد و آن را براساس فطرت و غریزه طبیعی انسان می داند و هرگونه زندگی در بیرون از چارچوب زندگی خانوادگی را زندگی ناقص و معیوب قلمداد می کند.

ازدواج، در عرف و شرع، پیمان زناشویی است که براساس آن، برای مرد و زن در برابر هم، تعهدات اخلاقی و حقوقی پدید می آید که سرپیچی (از بسیاری) از آن ها، عقوبت و کیفر درپی خواهد داشت.
در هر آیینی، ازدواج با قوانین و مقررات ویژه ای صورت می گیرد و اسلام به آداب و رسوم دیگر اقوام احترام گذاشته است: «لکل قوم نکاح» از پیمان زناشویی در قرآن به نکاح نیز تعبیر شده، و به دو معنا به کار رفته است: 1 آمیزش جنسی (بقره/ 230؛ نساء/6).2 عقد ازدواج (نور/32(
در تحلیل قرآنی از همان آغاز آفرینش مرد، جفت و زوجی برای همسری وی از نفس و جانش آفریده شده که افزون بر نیازهای روحی و روانی و جنسی، زمینه تکامل و کمال یک دیگر را فراهم می آورند.
زن و مرد در تحلیل قرآنی موجود مستقل هستند و از روح و روان جداگانه برخوردار می باشند، از این رو هر کسی می بایست پاسخ گوی رفتار و کردار و افکار خویش باشد و هرکسی بار خویش بر دوش می کشد و در قیامت زن و مرد هر یک جداگانه دارای اراده و خواسته های مستقل خواهند بود و مجازات و پاداش مستقلی می گیرند اما با این وجود در زندگی دنیوی به گونه ای آفریده شده اند که باید مکمل یک دیگر باشند.
به سخن دیگر زن و مرد در زندگی خلقی و دنیوی خویش موجوداتی وابسته به یک دیگر هستند و مرد به عنوان قوام و ستون زن و همسر خویش شناخته می شود که بدان تکیه کرده به کمال خویش می رسد.
از این رو در تحلیل قرآن از زن در دنیا به عنوان جفت و همسر مرد یاد می شود که باید با تکیه بر مرد و قوامیت او به کمال خویش دست یابد.
این گونه است که زن و مرد به عنوان همسران می بایست در کنار هم باشند تا به کمال لایق و شایسته خویش برسند وگرنه دچار نقص و کمبود و عیب خواهند بود.
خداوند در قرآن می فرماید: "یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَاء" ؛ ای مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را نیز از او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد، پروادارید.( نساء، آیه۱٫(
از این گفته درمی‌یابیم که همه‌ی انسان ها اعم از زن و مرد از یک مبدأ و گوهر آفریده شده‌اند ودر این زمینه، مردان بر زنان هیچ گونه برتری ندارند.

خداوند در جای دیگر می‌فرماید: "وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ؛ و یکی از نشانه‌های لطف الهی این است که برای شما از جنس خودتان، جفتی (و همسری) بیافرید که در بر او آرامش یابید و با هم انس گیرید و میان شما، مهربانی و قرار ساخت. به یقین، در این نعمت برای مردمی که می‌اندیشند، نشانه‌هایی است. (سوره روم، آیه 21.)
این آیه به صراحت می‌گوید که این مهربانی و آرامش را خود خداوند ایجاد کرده و در ذات زن و مرد قرار داده است. پس خود خداوند، مهر و محبت همسران را در دل هم گذارده و این محبت الهی، آن دو را به سوی یکدیگر می‌کشاند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل این آیه می‌نویسد: هر یک از زن و مرد در حد خود و فی نفسه، ناقص و محتاج به طرف دیگر است و از مجموع آن دو، واحدی تام و تمام درست می‌شود و به خاطر همین نقص و احتیاج است که هر یک به سوی دیگری حرکت می‌کند و چون بدان رسید، آرامش و سکونت می‌یابد؛ چون هر ناقصی مشتاق به کمال است و هر محتاجی مایل به زوال حاجت و فقر خویش است. (ترجمه المیزان: ج 16، ص276)
ونیز آیه شریفه "لینفق ذوسعة من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتیه الله "مربوط به یک زندگى ضرورى براى انسانهاست که همان آیه مربوط به همسر هم مى‏باشد.
براى این که زن براى مرد و مرد براى زن، یک امر ضرورى است، یک امر طبیعى است. همان طورى که یک انسان نان مى‏خواهد، آب مى‏خواهد و یک امر طبیعى است اگر خود نمى‏تواند تهیه کند دیگران باید تهیه کنند.
در با ب اقدام به ازدواج قرآن مى‏فرماید: وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ...؛ بی همسران خود و غلامان و کنیزان درست کارتان را همسر دهید. اگر تنگ دستند، خداوند آنان را از فضل خویش بی‌نیاز خواهد کرد، زیرا خدا گشایش‌گر داناست. کسانی که وسیله‌ی زناشویی نمی‌یابند، باید عفت ورزند تا خدا، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند. (سوره نور، آیات 32 و 33).
خداوند در این آیه همه مسلمانان را تشویق می‌کند که به تشکیل خانواده دست یازند. از سوی دیگر، درباره یکی از موانع ازدواج، یعنی فقر مادی و اقتصادی می‌فرماید که فقر نباید مانع ازدواج گردد. خداوند به زن و مرد فقیر مژده می‌دهد که ، اگر پیش قدم شوند، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز می‌سازد. هم‌چنین در آیه دوم اشاره می‌کند که اگر به هر علتی، زن و مردی نتوانستند ازدواج کنند، باید بکوشند با عفت و پاکدامنی و تقوای الهی غریزه‌ی به هیجان در آمده خود را کنترل کنند. در این صورت، خداوند نیز به آنان لطف می‌کند و زمینه تشکیل خانواده را برای ایشان فراهم می‌آورد.

 

معنای" عشق " از نظر قرآن

معنای" عشق " از نظر قرآن و روایات چیست و رابطه آن با "عقل " چگونه است ؟
"عشق" به معنای محبت شدید و علاقه خاص است. در قرآن کلمه عشق به صراحت نیامده، امّا از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می رساند، نام برده شده است: "بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند،‌ عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است".[بقره (2) آیه 165]
در این آیه شریفه، شد حبّ و علاقمندی به عشق تفسیر شده است.
در روایات و احادیث،‌ از "عشق" نام برده شده است.
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند".[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حدیث 10]
علاّمه مجلسی بعد از ذکر حدیث می فرماید: عشق به معنای زیاده روی در دوست داشتن و محبت است. گاهی خیال می شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمی رود، اما این حدیث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، ‌عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آن چه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی می باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است.[بحارالانوار، ج 67، ص 254]

درباره رابطه عقل و عشق نیز باید گفت که وادی عقل با فضای عشق متفاوت است؛ در این باره سه نکته قابل ذکر است:
1. عقل فقط راهنما است؛ مولا علی(ع) میفرمایند: «عقل هدایت بخش و نجات دهنده است...»، (میزان الحکمه، ج 6، ص 397، ر 13022، مکتب الاعلام الاسلامی، چ اوّل، سال 1362). و نیزمیفرمایند: العقل یصلح الرویة ؛ عقل رویه و منش را اصلاح میکند (همان، ص 396، ر 13019).

2. عقل عشق آفرین است؛ امام علی(ع) میفرمایند: العقل رقی الی اعلی علیین ؛ عقل باعث ترقی انسان به اعلی علیین میباشد (همان، ر13016). وقتی انسان عقل خود را به کار گیرد، راه را از چاه میشناسد؛ سلوک سعادت را از سقوط شقاوت باز مییابد؛ خانه جانان را از کاشانه شیطان جدا میسازد و حتی عشق حقیقی را از عشق مجازی متمایز میکند. انسان در پرتو عقل، راه اعلی علیین را میجوید و لذّت تشخیص و ترسیم چنین راهی، کام تشنه را برای وصول به گوارایی آب تحریک میکند و با تکرار تصور ضرورت پیمودن راه عشق، دل را با خود همراه میسازد. از این رو میگوییم: عقل عشق آفرین است.

3. مرکب وصول و معرفت قلبی عشق است نه عقل؛ عقل چون پلیس، فقط راهنمای خوبی است و گرنه هرگز پای پیمودن راه وصال را ندارد. وقتی با جرقه‏های راه بخش عقل، عشق در دل زبانه کشید؛ دل عاشق گام‏های نخستین راه معرفت را بر میدارد و کم کم به حالاتی بلند میرسد که از عقل نشانی نمیماند.
جناب عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد ( حافظ)
در آن حالات بلند، عقل محو میشود؛ گرچه آن حالات بعد از سال‏ها ریاضت، لحظاتی بیش نیست. پس عقل در دو مرحله اوّل، نه تنها زایل کننده عشق نیست؛ بلکه میتواند راه عشق حقیقی را بنمایاند و در مرحله سوم هم در بعضی از حالات بلند عرفانی و عشق حقیقی،اصلاً جایی برای عقل و توجّه به آن نمیماند. به لحاظ این مرتبه بالا، میتوان گفت: عقل خود حجاب عشق است.
به عبارت دیگر عقل و عشق را اگر به خوبی بشناسیم با هم تقابل ندارند . عقل انسان را تا مرحله ای راهنمایی می کند و برای سیربالاتر باید از نردبان عشق بهره گرفت . در عین حال عقل می تواند مراقبت کند که انسان در مسیر عشق به بیراهه نیفتد.پس می تواند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند ، بی آنکه یکی را بگیریم و دیگری را طرد کنیم.


شنبه 11 دی 1389

حجاب در قرآن

   نوشته شده توسط: حسین عمارلو    

حجاب در قرآن


در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجا ب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب استیا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیشتر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش میدهد که پرده، وسیلهی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده میشود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورتگیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمیتوان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب میتواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که میتواند از لغزشها و گناههای روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی میکند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شدهاند.

 

 

 

زن در قرآن

 

حجاب از دیدگاه قرآن

 

بعضی که در ظاهر  نمی توانند قرآن را منکر شوند و در عالم عوامی خود در هر مساله ای می گویند در کجای قرآن نوشته است با اینکه عمده ی احکام از روایات و گفتار پیامبر (ص) و ائمه اطهار به دست می آید ؛ از این رو لازم است که در اینجا به طور فشرده مساله حجاب را از دیدگاه قرآن بررسی کنیم .

الف ـ مهمترین آیه ی حجاب در قران آیه 30 سوره ی نور است که می خوانیم : ای پیامبر !به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را از نگاه به نامحرم فرو خوابانند و دامن عفت خود را حفظ کنند و زینت و آرایش خود را جز آنکه قهراً آشکار می شود بر بیگانه آشکار نسازند و باید به وسیله مقنعه و چارقد سینه و گردن خود را بپوشانند و زینت خود را آشکار نسازند جز برای شوهران و سایر افراد محرم خود.

همه مفسران و علما اتفاق نظر دارند که طبق این آیه  زنان باید بدن و موی خود را از نامحرم بپوشانند .

تنها بحث و گفتگو در این است که منظور از استثنا (الا ما ظهر منها ) که کشف این مقدار اجازه داده شده است .

بعضی گویند : منظور صورت و دستها تا مچ است و یا صورت تنها است .

بعضی می گویند : منظور انگشتر و النگو و خلخال و یا سورمه و انگشتر و رنگی گه به وسیله خضاب در دست مانده می باشد .

بعضی هم می گویند :منظور لباس روئین زن آنچه قهراً پیدا است می باشد : برای هریک از این اقوال بخثهای دامنه دار شده و جای آن در فقه اسلامی است . ولی آنچه در اینجا لازم به تذکر است این است که اهل حجاب و پوشش بدن و مو طبق آیه قوق مورد اتفاق همه است .

ب ـ یکی دیگر از آیاتی که در قران دلالت بر وجود حجاب و پوشش برای زن می کند آیه 58 سوره احزاب است که می خوانیم :

ای پیامبر به زنان و دختران خود و به زنان مومنان بگو که خویشتن خود را به جلباب (چادر و عبا ) بپوشاند که این کار به خاطر آنکه به عفت شناخته شوند و کلی معترض آنها نشود برای  آنان بسیار بهتر است .

علامه طبرسی در مجمع البیان ذیل ایه فوق می گویند : جلباب عبارت است که روسری که هنگام بیرون رفتن از خانه بوسیله آن سرو صورت خود را می پوشاند .

نکته ای که ذکر آن در اینجا لازم است اینکه دو مطلب از این راه می توان تایید برای لزوم پوشش وجه و کفین (صورت و دو دست تا مچ )استفاده کرد .

1ـ صورت زن کی از دلرباتین اعضا زن است و از روایات و قرائن استفاده می شود که فلسفه ی حجاب و پوشش بیشتر از اینرو است که باعث تهییج مردان و جوانان و فساد و گسترش فحشا نگردد بنابراین پوشش صورت باید بیشتر رعایت گردد.

2ـ فرضا اگر وجه و کفین (صورت و دستها تا مچ )استثنا شده باشد و پوشش آن از دیدگاه اسلام واجب نباشد ، شاید این استثنا در مواردی است که تربیت اسلامی حکومت کند .

ما در محیط هایی که تربیت اسلامی نیست و اکثر جوانان با چشمهای آلوده و تند عادت به نگاه کردن کرده و در مسیر هرزگی و سبکسری و آزار و متلک گفتن گام برمی دارند . در چنین محیط هایی عدم پوشش وجه و کفین هیچگونه صلاحیت ندارد بلکه ناروا است  بعضی متعقدند « آنکانکه که قائل به جواز نپوشیدن وجه و کفین هستند در همه جا نمی توانند این مطلب را بگویند .

روایت

ام سلمه یکی از همسران رسول خدا (ص) می گوید همراه میمونه (یکی از همسران رسول خدا ) در حضور پیامبر (ص) در حضور پیامبر بودیم در این هنگام « ابن مکتوم » که نابینا بود وارد شد پیامبر (ص) به ما فرمود : احتجبا «در پشت حجاب قرار گیرید » عرض کردیم :آیا او نابینا پشت فرمود مگر شما نابینا هستید آیا او را نمی بینید و چنانچه از قرآن آیه 204بقره استفاده می شود از بزرگترین فساد در زمین که کار منافقین و مفسران است فساد در حرث و نسل (نابودی کشاورزی و نسل پاک)است که باید شدیدا از آن جلوگیری شود . بر همگان روشن است که حجاب اسلامی نقش اساسی در حفظ نسل و تامین پاکی اساسی خلقت نسلهای آینده دارد چرا که زن مربی جامعه است و انسانها از دامن او پیدا می شوند. اگر او دامن خود را در پناه پوشش حفظ کند سعادت انسانهای آینده را پایه ریزی و بیمه نموده است .

 

در قرآن كریم ، چندین آیه در مورد حجاب و پوشش زنان آمده است ، برخى آیات ، به كیفیت و شكل حجاب پرداخته است , مى فرماید: « و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى ] فرو بندند و پاكدامنى ورزند وزیورهاى خود را آشكار نگردانند; مگر آنچه [به طور طبیعى ] از آن پیداست . و باید مقنعه خود را بر گردن خویش [فرو] اندازند، وزیورهایشان را جز براى (محارم شان ) , شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران ِبرادرانشان یا پسرانِ خواهرانشان یا زنان [هم كیش ] خود یا كنیزانشان یا خدمتكارانِ مرد كه رغبتى [به زنان ] ندارند یا كودكانى كه بر عورت هاى زنان وقوف حاصل نكرده اند، [در این مورد چیزى نمى فهمند] آشكار نكنند; و پاهاى خود را [به گونه اى به زمین ] نكوبندتا آنچه از زینتشان نهفته مى دارند، معلوم گردد. اى مؤمنان ! همگى [از مرد و زن ] به درگاه خدا توبه كنید. امید است كه رستگار شوید.(نور،31)
نكات قابل توجه آیه
1. «... ولایبدین زینتهن الا ماظهر منها...» منظور از زینت ، همان آلات زینتىهستند كه زنان حق نمایاندن آنها را بر دیگران ندارند; به این ترتیب ، آشكار كردن هر نوع زینتى ، حتى لباسهاى زینتى و مخصوص كه در زیر لباس عادى یا چادر مى پوشند، جایز نیست ; زیرا قرآن از این عمل نهى فرموده است ..
2. «... و لیضربن بخمرهنّ علىـ جیوبهن...» , آنها باید ((خِمار))هاى خود را بر سینه هاى خود افكنند. ((خُمُر))، جمع ((خمار)) وسیله ای است برای پوشش, مانند روسرى یا مقنعه. ((جیوب )) نیز جمع ((جیب )) و به معنى یقهء پیراهن است ,گریبان وگاه به تناسب مجاورت با آن به قسمت بالاى سینه ، نیز اطلاق مى شود. كه آیهء دستور می دهد مقنعه را به روى گریبان اندازند ، مفهومش پوشاندن تمام سر و گردن و سینه است .
3. « ولایبدین زینتهن الا لبعولتهن او.... »زنان در مواردى(درمقابل محارم) مجازند زینت خود را آشكار كنند كه این بخش از آیه به آن هااشاره می كند
.

 


شنبه 11 دی 1389

بلند و آهسته خواندن قرآن

   نوشته شده توسط: حسین عمارلو    

 بلند و آهسته خواندن قرآن

 

قرآن را آهسته بخوانیم یا بلند، كدامیك بهتر است؟ قبل از هر پاسخی نظر شما عزیزان، به حدیثی از امام پنجم حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ جلب میگردد:
كسی كه «انّا انزلناه»را با صدای بلند بخواند مانند رزمنده
ای است كه با شمشیر (ابزار جنگی) نبرد میكند. و كسی كه آن را آهسته میخواند مانند كسی است كه در راه خدا در خون خود غوطهور است.
از كلام امام پنجم ـ علیه السّلام ـ برداشت می
شود كه آهسته و بلند خواندن قرآن هر دو فضیلت دارد. از این رو قاری قرآن با در نظر گرفتن شرایط و حال خود میتواند یكی از دو روش را انتخاب نموده و قرآن بخواند. گاهی از اوقات شرایطی پیش میآید كه بلند خواندن قرآن فضیلت بیشتری دارد. از طرفی بعضی از مواقع آهسته خواندن آن ضرورت پیدا میكند. سعی ما این است تا این موارد را از زبان روایات بیان كنیم.
بلند خواندن قرآن
امام صادق ـ علیه السّلام ـ در جواب شخصی به نام «معاویه بن عمّار» كه در زمینه بلند خواندن قرآن پرسیده بود، فرمود: (بلند خواندن قرآن) اشكالی ندارد.
امام علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ صدای قرآنش از همه مردم بهتر بود. با صدای بلند قرآن می
خواند تا اهل خانه بشنوند. و امام باقر ـ علیه السّلام ـ نیز خوش صداترین مردم در قرائت قرآن بود. شب هنگام كه برای نماز شب و قرائت قرآن بیدا میشد، با صدای بلند قرآن میخواند. سقّایان و افراد دیگر كه از راه میگذشتند میایستادند و به قرائت او گوش میدادند.
فواید بلند خواندن قرآن: این حدیث شریف و احادیث مشابه به ما می
آموزد كه صدا به قرآن بلند نمودن دارای فواید و پیامدهای مثبت است. اگر این مزایا و موارد مشابه آن در قرائت قاری مدّنظر باشد موجب فضیلت بلند خواندن بر آهسته قرائت كردن میشود. در این قسمت از بحث به مواردی كه سبب فضیلت بلند خواندن قرآن میشود اشاره اجمالی مینماییم.


1. پدر و مادری كه در خانه صدا به قرآن بلند می
كنند اثر تربیتی در ضمیر فرزندانشان دارد و آنان را علاقمند و دوستدار قرآن میكند.
2. بلند خواندن قرآن تمركز بیشتر ذهن را در پی دارد و باعث توجّه و حضور قلب در هنگام تلاوت است. در این حالت قاری قرآن بهتر می
تواند به معانی قرآن توجه كند.
3. كسالت را از تلاوت كننده قرآن دور می
كند و لذّت و نشاط بیشتر را به ارمغان میآورد.
4. وقتی صدای قاری به آوای ملكوتی قرآن بلند شد و به دیگران رسید در اعماق روح و روان آنان نیز اثر می
گذارد. چه بسا در آنان ایجاد انگیزش كند و رو به سوی قرآن آورند، اگر قرآن را نمیتوانند بخوانند به فراگیری آن روی آورند، یا اگر با تلاوت قرآن انسی ندارند شور و شوق تلاوت پیدا كنند. از این بالاتر شاید قرائت رسای قاری قرآن، موجب بیداری انسان غافل و گنهكاری شود و مسیر زندگی او را به سوی هدایت رهنمون گردد.
در طول تاریخ كم نبوده
اند افرادی كه با شنیدن آیهای از آیات الهی دگرگون شده و در یك لحظه با تمام گناهان خود وداع كردهاند. از جمله آنها «فضیل بن عیاض» است. او به عنوان یكی از راویان كلام امام صادق ـ علیه السّلام ـ و از زاهدان مشهور زمان خود معرفی شده است. فضیل در پایان عمر در جوار كعبه میزیست و همان جا در روز عاشورا بدرود حیات گفت. او در آغاز زندگی راهزن خطرناكی بود كه همه مردم از نام او وحشت داشتند.
فضیل یك شب برای اجرای قصد پلیدی می
خواست وارد خانهای شود. در یكی از خانههای اطراف مرد بیداردلی كه در دل شب مشغول تلاوت قرآن بود، به این آیه رسید:
«اَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ».
آیا وقت آن نرسیده است كه دلهای مؤمنان در برابر یاد خدا و آن چه از حق نازل شده است

خاشع گردد؟
این آیه چون تیری بر قلب آلوده فضیل نشست، تكان سختی خورد، اندكی در فكر فرو رفت: این كیست سخن می
گوید؟ به چه كسی پیام میدهد؟ با خود گفت: ای فضیل! قرآن با تو سخن میگوید! ناگهان صدای فضیل بلند شد و پیوسته میگفت: به خدا سوگند وقت آن رسیده است! به خدا سوگند وقت آن رسیده است!
فضیل رو به سوی آسمان نمود و با دلی سخت پشیمان و توبه
كار چنین گفت:
«خداوندا! من به سوی تو بازگشتم و توبه خود را این قرار دادم، كه پیوسته در جوار خانه تو (كعبه) باشم».
آهسته خواندن قرآن
از احادیثی كه در كتابهای حدیث شیعه و اهل سنت در این زمینه وارد شده است می
توان نتیجه گرفت كه در شرایط زیر سزاوار است با صدای آهسته قرآن خوانده شود:


1. وقتی كه انسان بترسد بلند خواندن قرآن موجب ریا و خودنمایی گردد، برای اینكه ریا هر عبادت را نه تنها بیارزش میكند بلكه باعث دوری انسان از خدا میشود.
2. جایی كه بلند خواندن قرآن موجب آزار و اذیّت دیگران باشد، مانند قرائت به هنگام استراحت و خواب همسایگان یا جایی كه بلند خواندن قرآن مزاحم عبادت دیگران شود؛ اگر عده
ای از مؤمنین در مسجد مشغول نماز و عبادتهای دیگر هستند و صدا به قرآن بلند نمودن، مزاحم حال آنها باشد باید از بلند خواندن قرآن اجتناب نمود.
3. تلاوت قرآن با صدای رسا برای انسان ضرر و زیان جسمی داشته باشد. در این صورت انسان حق ندارد با صدای بلند قرآن بخواند؛ زیرا ضرر رساندن به بدن حرام است، در حالی كه تلاوت قرآن مستحب است و نمی
توان برای انجام عمل مستحبی كار حرامی مرتكب شد.

 انگیزه یا شور و شوق که موتور حرکت انسان در هر کاری است یا (به قول «آنتونی رابینز» زندگی بخش و نیرو دهنده است و به زندگی معنی می‌بخشد و هیچ عظمتی بدون عظمت انگیزه به دست نمی‌آید) در صورتی حاصل می‌شود که با معرفت و شناخت همراه باشد؛ آثار و فواید آن دانسته شود؛ ابزار انجام کار و توان لازم برای رسیدن به مقصد و قدرت بهره‌وری از آن را در خود احساس نماید.

 

هر چه موضوع و مسئله، از عظمت بیشتری برخوردار باشد و فواید آن زیادتر باشد، انگیزه و اشتیاق فزونی می‌یابد بنابر این برای ایجاد انگیزه برای تلاوت قرآن باید:

 

1ـ معانی و مفاهیم بلند قرآن را فهمید.

 

2ـ معجزات شگفت‌انگیز قرآن را در رشته‌های مختلف علمی، ادبی، عددی، غیبگویی یا پیشگویی (که در کتاب‌های قرآن پژوهی و علوم قرآنی به آن پرداخته شده) مطالعه نمود.

 

3ـ از تأثیرات تلاوت قرآن و تدبّر در فهم آن بر تهذیب نفس و نایل گرداندن انسان به مدارج عالی قرب الهی و باغ ملکوت ربوبی است. نیز از تأثیر تهذیب نفس بر فهم و تدبّر در قرآن و شوق تلاوت آن، عارف واصل مرحوم آیت الله بهاءالدینی (ایشان حداقل به قرائت یک جزء قرآن در هر شب مداومت داشتند) می‌گوید: مراتب فهم کتاب (خدا) به حسب مراتب تکامل انسان، به تقوا و سیر الی الله و مراتب تهذیب و مراتب کمال عقلی است. و اگر کسی بخواهد با قرآن آشنا شود، باید مرد خدا شود. کسی که مرد خدا نشده ممکن است با ترجمه و مفاهیمی آشنا شود، ولی تا وقتی که انسان حرکت الی الله نداشته باشد، یا آن حقیقتی که حقیقت مطلوب است، آشنا نمی‌شود.

 

4ـ همنشین شدن و شرکت کردن در جلسات کسانی که با قرآن مأنوس هستند و از اقیانوس معارف قرآن لب تر کرده‌اند و لذت تلاوت آن را چشیده‌اند.

 

5ـ مطالعه شرح زندگانی کسانی همانند علامه طباطبایی، امام خمینی، آیت الله بهجت، آیت بهاءالدینی و حاج شیخ حسنعلی اصفهانی که در اثر تلاوت منظم و مستمر قرآن و تدبر و آشنایی با ظاهر و باطن آن، به کمالاتی لاهوتی نایل گشته‌اند و پنجره‌ای از عالم ملکوت به روی آنان باز شده است.

 

6ـ آشنا شدن با روایات و احادیث که در توصیف معارف قرآن و بیان ثواب‌ها و فضایل تلاوت آن وارد شده، مانند احادیث جلد چهارم اصول کافی، کتاب فضل القرآن.

 

7ـ آگاهی از تأثیر تلاوت قرآن در زندگی مادی و معنوی، دنیوی و اخروی.

 

8ـ شوق و انگیزه برای تلاوت قرآن آن گاه وسیع و عمیق می‌گردد که:

 

أ) قلب از گناهان و زنگارها پاک گردد، چه آن که حقیقت قرآن پاک را فقط قلب‌های پاک می‌توانند احساس کنند و بفهمند: «لا یمسه الاّ المطهرون»

 

ب) تلاوت کننده خود را هنگام تلاوت در محضر خدا ببیند، زیرا که قرائت قرآن سخن گفتن خدا با بندگانش است.

 

امام صادق(ع) می‌فرماید: «کسی که می‌خواهد برای تلاوت قرآن انگیزه و شوق پیدا کند، لازم است چند کار انجام دهد:

 

اوّل: خود را در محضر تعالی ببیند و با تمام وجودش احساس کند که قرآن کلام الهی است و خداوند دارد با او سخن می‌گوید. در این صورت (گوش قلبش شیفته شنیدن می‌شود و) خود را برای خدا خاشع می‌کند تا شیطان از او بگریزد.

 

دوم: آن که بدنش (از چشم و گوش و زبان و حواس و بالاخره همه وجودش) را از کارهای دیگر فارغ و خارج می‌کند و برای خواندن و تدبر نمودن در قرآن آماده نماید.

 

سوم: انتخاب محل خلوت برای تلاوت: اگر انسان گوشه‌ای خلوت را برگزید و از خلق و هر چیزی که موجب حواس‌پرتی می‌شود، کناره گرفت و به تلاوت پرداخت، جان و روحش با قرآن انس می‌گیرد و حلاوت و لذت گفتگو خدا با بندگان صالحش را درک می‌کند و از الطاف عظیم او به بندگانش آگاه می‌شود و آن را با جان روحش می‌چشد و از کرامات لطیفی که خداوند به این دسته بندگان اختصاص داده، بهره‌مند می‌شود.

 

سپس امام صادق(ع) می‌فرماید: پس هنگامی که بنده از جام مرحمت و لطف، جرعه‌ای نوشید، تا ابد سرمست و با نشاط می‌گردد و آن چنان انگیزه و اشتیاقش برای تلاوت قرآن زیاد می‌شود و فوران می‌کند که هیچ حالی را بر آن حال و هیچ زمانی را بر زمان تلاوت، ترجیح نمی‌دهد، بلکه تلاوت نسبت به هر کار و عبادتی برای او دل‌انگیزتر و لذت‌بخش‌تر می‌شود، زیرا که با تلاوت قرآن مجید، با همه وجودش احساس می‌کند بی واسطه با پروردگار خود، در مناجات و راز و نیاز است.

 

9ـ پناه بردن به خدا از شرّ شیطان، انگیزه تلاوت را بالا می‌برد:

 

«هر گاه خواستی قرآن بخوانی، اوّل از شرّ شیطان رانده شده، به خدا پناه برد».

 

امام صادق(ع) می‌فرماید: استعاذه یا پناه بردن به خدا از شر شیطان عبارت است از: تطهیر دهان از پلیدی دروغ، غیبت و تهمت یه منظور احترام به قرآن و آماده سازی دهان برای تلاوت، که در این صورت اجازه گفتگو با خداوند اخذ می‌گردد و فرد از گفتگو با خداوند به شوق و وجد می‌آید.

 

10ـ مطالعه اعترافات غیر مسلمانان و حتی دشمنان صدر اسلام در مورد اعجاز لفظی و معنوی و علمی آ‌موزه‌های اخلاقی و معارف قرآن، باعث قوّت قلب می‌گردد و انگیزه را برای تلاوت و شناخت و تدبّر بیشتر در قرآن، زیاد می‌کند. «ویلز» نویسنده مشهور انگلیسی می‌نویسد: اسلام و قرآن، راه سعادت و آرامش و آسایش را به رایگان به جهانیان عطا نمود. تأثیری را که قرآن بزرگ و مقدس در فرهنگ و تمدن بشر گذاشت، هیچ کتابی قادر به چنین اعجاز بزرگی نبوده است. قرآن کتابی است دینی، تربیتی، اخلاقی، اجتماعی و تاریخی، با بیانی ساده و دستورهای عجیب و حیرت‌آور.

 

قرائت قرآن در برنامه عبادی عرفا و علما

 

جهت آگاهی از توصیه ائمه(ع) در مورد قرائت قرآن، به کتاب اصول کافی ترجمه علامه مصطفوی، جلد چهارم مراجعه شود اما وقتی به سیره علما و عرفا مراجعه شود، قرائت یک جزء قرآن، کمترین تلاوت شبانه روز آنان بود. علامه محمدتقی مجلسی دراجازه‌ای که برای فرزندش علامه محمدباقر مجلسی صاحب کتاب بحار الانوار می‌نویسد، او را به قرائت یک جزء قرآن در هر روز توصیه می‌کند و چنان که میرزا سلیمان تنکابنی نبز در برنامه هر روز خود قرائت یک جزء قرون را داشتند.

 

علامه طباطبایی شب‌های ماه رمضان تا صبح بیدار بود.‌ مقداری مطالعه می‌کرد و بقیه را به قرائت قرآن و دعا و نماز مشغول بود. امام خمینی در هر فرصت مناسبی که پیش می‌آمد، قرآن می‌خواند. او معمولاً بعد از نماز صبح، قبل از نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا مقید به این مستحب الهی بودند.

امام خمینی در ماه رمضان هر روز سه جزء قرآن قرائت می‌کرد.شیخ اشراق سهروردی می‌گوید: از جمله راه‌های کمال نفس، عبادت با مداومت است، همراه خواندن قرآن نماز شب.

آثار و فواید خواندن قرآن

 

در میان کلمات گهربار پیشوایان معصوم فواید بسیاری برای قرائت قرآن می توان یافت که بخشی از آن چنین است:

.1
خداوند، به قرائت کننده قرآن، پاداشی بزرگ خواهد داد.

پیامبر اکرم (ص)فرمود: هرکس برای رضای خدا و آگاهی عمیق در دین، قرآن بخواند، ثواب ملائکه و انبیا و رسولان را خواهد داشت.

.2
بالارفتن مقام و درجه قاری در بهشت:

« حفص می گوید: از امام کاظم(ع) شنیدم که میفرمود: درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. به قاری گفته میشود: بخوان و [ در مراتب بهشت] بالا برو. سپس می خواند و مقامش بالا میرود»

.2
آمیخته شدن قرآن با گوشت و خون قاری:
امام صادق(ع) فرمود: « هرجوان مومنی که قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته خواهد شد

.3
صفای دل:
پیامبر اکرم (ص) فرمود: بدون شک این دلها زنگار میگیرد؛ همچنانکه آهن زنگ میزند عرض شد: صیقل آن چیست؟ فرمود به قرائت قرآن.

.5
استجابت دعا:
امام باقر(ع) فرمود: « دعا را هنگام چهار چیز غنیمت بشمارید: قرائت قرآن و .

.6
نورانی شدن خانه:
پیامبر اکرم (ص) فرمود: «خانه هایتان را با تلاوت قرآن نورانی کنید ....»
.7
افزایش برکت خانه:
امام صادق (ع) از امیر مومنان علی چنین نقل میکند: « خانه ای که در آن قرآن تلاوت و یادی از خدا شود برکتش زیاد شده ملائکه در آنجا حاضر می شوند و شیاطین را دور می کنند ....»

.8
بهترین عبادت: پیامبر (ص) فرمود: «بهترین عبادت امت من، تلاوت قرآن است»

.9
بخشش گناهان، نوشته شدن حسنه و پاک شدن گناهان.

.10
تخفیف عذاب از پدر و مادر: امام صادق (ع) می فرماید: « هرکس قرآن را تلاوت کند چشمانش روشنایی یابد و از پدر و مادرش عذاب کم می شود هرچند کافر باشند

.11
باروری ایمان: با خواند ن قران و اعتقاد به قوانین و و دستورات قران ایمان انسان اوج می گیرد

.12
روشنایی چشمان: پیامبر اکرم (ص) می فرماید: چشم درد داشتم به جبرئیل شکایت کردم گفت پیوسته به قرآن نگاه کن.


شنبه 11 دی 1389

شناخت قران کریم

   نوشته شده توسط: حسین عمارلو    

شناخت قران کریم

برای هر دانشمندی كه به زبان عربی آشنا باشد، به عنوان اطلاع از یك كتاب بسیار مهم، شناختن قران لازم اسـت.

 زیرا كمتـر كتابـی رامی توان یافت كه به اندازه ی قرآن مجید در تحوّل جوامع بشری و سوق آنها به سـوی تمـدّن واقعی تأثیر داشته باشد. گـوستا و لـوبـون می نویسد:« اثر تمدّ نی و سیاسی اسلام واقعاً محیّر العقول است. مملكت عربستان در عصـر جاهلیـت عبارت بود از چند ولایت كوچك و یك عدّه قبایل خود سری كه همیشه با هم مشغول جنگ خانگی و قتل و غارت بودند ولی در جریان یك قرن از ظهور پیامبر(ص)، دامنهاین دین از دریای سند تا « اندلس» وسعت پیدا نمود و در تمام ایـن ممالك كه بیـرق اسلام در اهتزاز بود ترقیاتی كه از هر حیث پیدا شد در حقیقت حیرت انگیز بود. »

 

برای هرانسان مسلمانی شناختن قران یك وظیفه واجـب دینـی اسـت تا با قانون اساسی آیین خود آشنا گردد و از این منبع آسمانیِ نور و حرارت معنوی، بهره مند گردد و اصـول فكری صحیح و اخلاق پسندیده و اعمال نورانی فردی و اجتماعی و و خلاصه راه و رسم ظاهری و باطنی زندگی را از مكتبش بیاموزد. خداوند میفرماید:« پس ایمان بیاورید به خدا و رسولش و نوری كه نازل كردیم.»

 

 اقسام شناخت قرآن

 

قرآن را چگونه می توان شناخت؟ و از چه راهی باید به این مقصود رسید؟ در پاسخ بایستی دید اگر مقصود این باشد كه انتساب این كتاببه انشاء كننده ی آن تا چه اندازه مقرون به یقین است، در این صورت این نحوه ی شناخت را، « شناخت سندی یا انتسایی» نامند.

اگر غرض دانستن محتوای ایـن كتـاب و نوع مطالب آن است، در این صورت این عمل « شناخت تحلیلی» نام خواهد داشت، امّا اگر نظر تحقیق این مسئله باشد كه افـكار عرضه شده در قرآن، ابتكاری است یا اقتباسی و تقلیدی، در این صورت این روش « شناخت ریشه ای»

خواهدبود.

 

 

 تعریف قرآن

 

قرآن كتابی آسمانی است كه برای هدایت مردم نازل شده و از این هدایت به خروج از تاریكی به سوی نور تعبیر شده است،و در عین حال معجزه پیامبر اسلام(ص) نیز می باشد.

 دلیـل قسمـت اول: شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن للناس( سوره ی بقره آیه 185) ترجمه: (ماه روزه) ماه رمضان است كه فرو فرستاده شـد در آن قـرآن، بـرای هدایت مردم ـ و اتبعو النور الذی انزل معه( سوره ی اعراف آیه 157) ترجمه: و پیروی كردند از نوری كه با وی( محمّد (ص) ) نازل شده است.

دلیـل قسمـت دوم: و ان كنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائكم من دون الله ان كنتم صادقین ـ فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التی و قودها الناس و الحجاره اعدت للكافرین( سـوره ی بقره آیه 22 ـ 23) ترجمه: و اگر در شك هستید،ازآنچه نازل كردیم، بـر بنـده ی خود ( محمد (ص) ) پـس بیاورید سـوره ای مانند آن را و دعوت كنید گواهان خود را غیر از خدا ( هركسباشد) اگر راست می گویید. ـ پس اگرنتوانستید و هرگز هم نخواهید توانست،پس بپرهیزید از آتشی كه آتشگیره وهیزم آن انسان و سنگاست كه آماده شده است برای كافران.

 

 نزول مكرّر

 

علّا مه طبابایـی(ره) می نویسـد:« برخی از سوره ها مكرّراً نازل شده چنانكه گفته می شود كه سوره حمد دو مرتبه نازل شد یك مرتبه درمكه و یك مرتبه در مدینه، همچنین برخـی از آیات مكرّراً نازل شـده چنانكه آیه « فبای الاء ربكما تكذبان» در سوره رحمان، سی مرتبه

مكرّر شده وچنانكه دو آیـه « ان فی ذلك لایه و ما كان اكثر هم مؤمنین ـ و ان ربك لهوالعزیز الرحیم» در سوره شعرا هشت فقره تكراریافته و گاهی یك آیه در بیشتر از یـك سـوره چنانكـه آیه« و یقولون متی هذا الوعد ان كنتم صادقین» در شش سوره مختلف وارد شده.

همچنین گاهـی جملـه ای معین در جایی آیه ی كامل و در جای دیگر جزء آیه است. چنانكه جمله ی« الله لا اله الا هو الحی القیوم» دراول سوره ی آل عمـران آیه كامل ودر سوره بقره جزء آیه الكرسی است و غالب سوره وآیات یك مرتبه نازل گردیده و از یك محل تعدّی    نمی كند.»

 

 نام فارسی قرآن

 

قرآن را به فارسی « نُبی» و « نُپی» و « نُوی» گویند.

 

 

 آیه ها

 

هریك از جملات یا عبارات قرآن طبق تعیین حضرت محمّد(ص) «آیه» نامیده شده است.آیه در لغت به معنی نشانه است و جمع آن آیات مـی باشـد. همـان طوری كه هر پدیده ای از طبیعت آیت و نشانه ای از خدا است، هرجمله از قرآن مجید نیز نشانه ای از قدرت و حكمت

الهی می باشد. در زبان قرآن به معجزه نیز آیت اطلاق می شود، زیرا نشانه ای از قدرت نمایی آفریدگار منظور تصدیق پیامبر است.آیتهای قرآن هم نشانه و هم معجزه است.

 

 تعداد آیات قرآن

 

درباره ی شماره ی آیات قـرآن مجیـد شش قول آمده است: « برخی گفته اندمجموع آیات قرآن 6000 آیه است و گفته شده 6204 آیه وگفته شده 6214 آیه و گفته شده 6219 آیه و گفته شده 6225 آیه و گفته شده 6236 آیه است.»

« ... اهل هریك از این شش قول عدد خودرا از راه روایت به اثر صحابه می رسانند وآنگاه آن را روایت موقوفه شمرده به پیامبر اكرم(ص)نسبت می دهند و از این روی جمهور، عدد آیات و تشخیص آیه را توفیقی می دانند.»

در پایان مصحف امیری روایتـی از علـی(ع) آورده اسـت كه آن حضرت عدد آیات قرآن را 6236 آیه دانسته است و این روایت را از كتاب« تحقیق البیان» و غیر آن نقل كرده است؛ به نظر می رسد این شمـاره بـر شماره های دیگر ترجیح دارد. منشأ اختلاف در آیات آن است كه یك جمله بلند را بعضی یك آیه و برخی دو آیه حساب كرده اند. یعنـی بـرای آنان معلوم نشده است كه حضرت رسول (ص) در وسط جمله وقف می كرده یا در آخرش؟ و وقف نكردنـش به جهـت اتّصال معنـی دو آیـه بوده یا به مناسبت عدم پایان آیه. به هرحال كسی به كمتر از 6000 آیه قائل نشده و اكثریت قریب به اتفاق حداقل آن را 6200 آیه دانسته اند.

 

 شماره كلمات و حروف قرآن

 

قرآن مجید شامل هفتاد و هفت هزار و چهار صد و سی و هفت ( 77437 ) كلمه و سیصد و چهل هزار و هفتصد و چهل (340740) حرف می باشد.

 

 

 سوره ها

 

تعداد معینی از آیات قرآن كه مجموعاً دارای اسم خاص می باشند سوره نامیده می شوند. حداقل آیات در یك سوره 3 آیه، و حداكثر 286آیه است.

هر سوره با« بسم الله الرحمن الرحیم»آغاز می شود و قرآن جمعاً 114 سوره داردكه اول آن سوره« حمد» وآخرش سوره« ناس» می باشد 

 البته سوره( نهم) چون اتمام حجت و پیام تند به مشركین است، بدین جهت « بسم الله ...» ندارد ولی در سوره نمل( بیست و هفتم) درآیه

30 به عنوان سرآغاز نامه سلیمان (ع) « بسم الله الرحمن الرحیم» آمده است و در نتیجه این جمله در تمام قرآن 114 بار آمده است.

 

 علم تفسیر

 

علـم فهمیـدن معانی قرآن و استخراج احكام آن، تفسیر نامیده شده است و خود كلمه تفسیر به معنی توضیح می باشد. شرط ضروری این علم آشنایی با ادبیات عرب یعنی لغت عربی، صرف، نحو، معانی،بیان و ... می باشد. و مسلم است كه: درتفسیر قرآن، انسان باید بكوشد كه مراد خدا را درك نمود و آن را میـزان و الگـوی عقاید خود قرار دهـد، نه اینكه عقاید خود را بر قرآن تحمیل نماید كه چنین عملی را تفسیر به رأی می نامند. این حدیث نبوی معروف است كه فرمود:« من فسر القران برایه فلیتبوا مقعده منالنار» ترجمه كسی كه قرآن را با رأی خود تفسیر كند باید جای نشستن خود را در اتش جهنم در نظر گیرد! (حتماً بداند كه در آتش خواهدبود.)

 

 نام های قرآن

 

قرآن مجید نام های بسیاری دارد كه از نظر زبان فارسـی، بعضی اسـم و برخی صفت می باشند. ( اگر چه در دستور زبان عربی موصوف وصفت هر دو اسم حساب می شوند.)

شماره نام های قرآن 55 و یا بیشتر از آن است و اینك 20 نام ( 12 اسم و 8 صفت) را با آیات مربوطه ذیلاً نقل و ترجمه می كنیم.( برای سهولت حفظ كردن آنها، آیات كوتاه تر را انتخاب نموده و یا قسمت كوتاهی از آیه را آورده ایم.)

 الف ـ نام ها

 

1) قرآن ـ به معنی خوانده شده یا مجموعه ی آیات و سور « شهر رمضان الذی فیه القرآن» ترجمه: (ماه روزه) ماه رمضان كه قرآن درآن

نازل شد.

 

2) فـرقـان ـ به معنـی جداكننده حق از باطل یا به معنی به تدریج نازل شده « تبارك الذی نزل الفرقان علی عبده لیكون للعالمین نذیرا» ترجمه: منشأ هر خیر و بركت خدایی است كه فرقان را بر بنده اش نازل كرد تا آن كه جهانیان را بیم دهد.

 

3) كتاب ـ به معنی مجموعه آیات و سور « ذلك الكتاب لاریب فیه هدی للمتقین» ترجمه: این كتاب كه هیچ شكی در آن وجـود نـدارد،هدایت كننده پرهیز كاران است.

 

4) ذكر ـ به معنـی یادآوری « انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون» ترجمـه: یقیناً ما خودمان،ذكر ( قرآن) را فرستادیم و با كمـال قـدرتنگهبان آنیم.

 

5) تنزیل ـ به معنی به تدریج نازل شده « تنزیل من الرحمن الرحیم» ترجمه: (قرآن) تنزیلی از جانب خداوند بخشنده مهربان است.

6 ، 7 ، 8 و 9) موعظه ـ شفاء ـ هدی ـ رحمت. به ترتیب به معنای پند و اندرز ـ بهبودی بخش امـراض باطنـی ـ راه نماینـده ـ نعمـت ووسیله ی بهره مندی « یا ایها الناس قد جائتكم موعظه من ربكم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمه للمؤمنین» ترجمه: ای مردم برای

شما از جانب خدا پند و اندرزی و شفائی برای بیماری های باطنی آمده است كه در عین حال هدایت و رحمتی برای مؤمنان است.

 

10) مهیمن ـ به معنی نگهبان حقیقت ادیان و حقایق كتـب آسمانی پیـش از خـود،« و انزلنا الیك الكتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من

 

الكتاب و مهیمنا علیه» ترجمه: ما قرآن را براستی و درستی بر تو نازل كردیم در حالیكه كتب آسمانی پیش از خـود را تصدیـق و حقیقـتآنها را حفظ می كند.

 

11) نور ـ به معنی روشنی و روشنگری « و اتبعو النور الذی انزل معه » ترجمه: و پیروی كردند از نوری كه با وی (محمّد) نازل شده است.

 

12) روح ـ به معنی اساس و بنیاد اسلام و اخلاق انسانی « و كذلك اوحینا الیك روحا من امرنا» ترجمه: و این چنین وحی كردیم به سویتو روحی از امر خود.

 

 

 ب ـ صفات

 

1) مجید ـ به معنی بزرگ « والقران المجید» ترجمه: قسم به قرآن مجید

     

2) عزیز ـ به معنی غالب و منیع و شكست ناپذیر « و انه لكتاب عزیز» ترجمه: راستی كه قرآن كتاب عزیزی است.

 

3) كریم ـ به معنی بزرگوار « انه لقران كریم» ترجمه: راستی كه این كتاب قرآنی بزرگوار است.

 

4) عظیم ـ به معنی بزرگ « و لقد اتیناك سبعا من المثانی و القران العظیم»ترجمه: ما به تو (ای پیامبر)هفت آیه« مثانی»و قرآن عظیم رادادیم. « مثانی» به معنی آیه های دوبار نازل شده و یا دو بار در نماز خوانده شده است كه مقصود آیات سوره حمد می باشد.

 

5) مبین ـ به معنی آشكار و روشنگر « تلك ایات الكتاب المبین» ترجمه: اینها، آیه های كتاب روشن است.

 

6) حكیم ـ به معنی محكم و پر از حكمت « والقران الحكیم انك لمن المرسلین» ترجمه: سوگند به قرآن پرحكمت كه تـو از فرستادگـان الهی هستی.

 

7) عربی ـ به معنی نازل شده به زبان عربی « و كذلك انزلناه قرانا عربیا» ترجمه: و این چنین آن را قرآنی به زبان عربی نازل كردیم.

 

8) مبارك ـ به معنی سودمند و نافع « و هذا ذكر مبارك انزلناه» ترجمه: و این ذكری مبارك است كه نازل كرده ایم.

 

 آغاز خلقت عالم از نظر قرآن

 

علم هیأت ثابت كرده است كه در ابتدای خلقت، كرات آسمانی به صورت گاز به هم چسبیده و متصل بودند و بعدها به مـرور زمان بر اثـرفشردگی و تراكم شدید گاز تبدیل به جسم شدند. این واقعیّت علمی اوّلین بار توسط « لاپلاس»، ریاضی دان و منجّم مشهـور فرانسـوی

در حدود دو قرن پیش اظهار گردید و امروز نجوم جدید با دستاوردهای جدید خود صحّت فرضیه ی علمی لاپلاس را ثابت كرده است.

بر اساس همین عقیده است كه دانشمندان دریافته اند 67 عنصری كه كره ی عظیم خورشید راتشكیل می دهند تشكیل دهنده ی كره ی خاكی ما نیز هستند؛ عناصری از قبیل هیدروژن، هلیوم، كربن، ازت، اكسیژن، فسفر، آهن و... همچنین دانشمندان دریافته اند عناصری كه

در خورشید و زمین یافت می شوند، در سایر كرات نیز كم و بیش وجود دارند، چنانكه محققان بامطالعه بر روی سنگهای آسمانی، مشابهت عناصر زمین با سنگ های آسمانی را دریافته اند و می گویند:همان عناصری كه در زمین وجود دارند،عیناً در سنگهای آسمانی نیزبه چشم می خورند.

« ژرژ گاموف» مـی نویسـد: زمین و خورشید از گاز هـای بسیـار سـوزانی كه در چندین میلیارد سـال پیـش بـوده اند به وجـود آمـده اند.  

دكتر « بوكای» می گوید: كوچكترین تخالفی میان معلومات قرآنی و روش جدید راجع به تشكّل جهان ( كه از تـوده ی عظیم گـاز و دود به وجود آمده) وجود ندارد.

از مطالب فوق چنین نتیجه می گیریم كه جهان با مجموعه ی میلیاردها كهكشان و كراتـش در ابتـدای آفرینش به صـورت گـاز به هـم چسبیده و پیوسته بوده است تا اینكه انفجار عظیمی رخ داد، كه هنوز صدای مهیب و وهشتنـاك آن در 15 میلیارد سـال پیـش، از طریـق    

    دستگاه های حسّاس، به گوش منجمان می رسد. این مطلبی است كه قرآن كریم در عصر جاهلیت و عصـری كه جهـل و نادانی سراسـرسرزمین حجاز را فرا گرفته بود، صریحاً در دو آیه از روی آن پرده برداشته است.

آیه اول: ثم استوی الی السماء وهی دخان ... . ترجمه: پس، پرداخت به آسمان در حالی كه گازی و دودی شكل بود ... . 

  آیه دوم: او لم یر الذین كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقنا هما ... . ترجمه: آیا كافران نمی نگرند كه آسمانها و زمین به یكدیگـرمتصل و چسبیده بودند و ما آنها را جدا كردیم ؟...

 


تعداد کل صفحات: 2 1 2